دوران دبیرستان45

کادر آموزشی---جناب استاد بزرگ ---جوادی مدیر دبیرستان ششم بهمن(صدوق) مدیری با سواد و عالی و نمونه در کار و موقعیت خودشان

فضل الله نصیری ناظم و معاون اول دبیرستان

دیانت پدر---دبیر ادبیات

دیانت پسر-- دبیر فیزیک

آل یاسین---دبیر طبیعی(زیست)

صداقت---دبیر ورزش

مفید---دبیر ورزش ---در نام اول او تردید دارم ولی ایشان برادر بهمن مفید معروف بودند

زینلی---دبیر ادبیات که شیوه تند نویسی را با ما تمرین می کردند

حسینی--دبیر ریاضی

جواهری--دبیر زبان---تازه وارد دبیرستان شده بودیم و یک درس جدید را باید در دبیرستان می خواندیم و این درس جدید زبان انگلیسی بود--در آن زمان شیوه تدریس زبان پیشرفته و مدون نبود و هر دبیری با شیوه خودش تدریس می کرد.این آقای جواهری در جلسه اول چهار لغت انگلیسی را روی تخته نوشت و گفت در جلسه آینده دیکته می گویم و بابت هر غلط 5 نمره کم میکنم.و باقیمانده ساعت درس را به تعریف از خانمش و شکل و اندازه و قیمت کفش او گذراند--هفته بعد شد و کلاس زبان آمد--آقای جواهری طبق قول خود دیکته گفت و من کلمه oneرا غلط نوشتم.در نتیجه نمره پانزده را گرفتم.بعد او گفت هر کس که بیست نگرفته باید فلک شود----فلک نوعی تنبیه بود که با ترکه به کف پا زده میشد.وبرای اینکه پاها بالا بمانند آنها را در یک کمربند محکم که دو طرفش به یک چوب قطور بسته شده بود می بستند.حالا ما چند نفر با لباس های نو و تمییز که بواسطه ورود به دبیرستان از طرف والدین مان تهیه شده بود باید جلوی تخته سیاه به پشت می خوابیدیم و آن چوب فلک بدور پاهایمان بسته میشد و چوب می خوردیم---بیاد ندارم چند ضربه خوردم ولی همین باعث شد که از این دبیر بشدت متنفر شده که همچنان هم این تنفر باقی است و تا پایان دوران دبیرستان هم حتی یک نمره 5 نگیرم و تمام نمرات من فاجعه بود و در امتحان نهائی نیز تک ماده کردم.

دزفولی دبیر تعلیمات دینی---بچه ها او را خیلی اذیت می کردند .او یک طلبه بود و رفتار عجیبی هم داشت که بچه ها را بیشتر برای اذیت او ترغیب می کرد

مسیح نژاددبیر تعلیمات دینی

قریشی --دبیر درس تکامل--این درس مطلقا مورد توجه طلبه ها و مردان دین قرار نگرفت و جالب بود که بعد از تعطیلی دبیرستان چند طلبه جوان از مدرسه (قدیم) حقانی جلوی ما را در بیرون از دبیرستان می گرفتند و با ما در باره تکامل که نظریه داروین است بحث می کردند و نکته قابل توجه در این بود که در نهایت می گفتند اجداد ما انسان هستند حالا اگر اجداد شما میمون هستند ما کاری نداریم

سایر دوستان====ایرج -بهمن-محسن- ناهید-سهیلا (کاظمی) کبرا خانم مادر کاظمی ها

از کلیه افرادی که به نوعی از این آقایان اطلاعی دارند استدعا دارم مرا هم مطلع کنند---متشکرم

دوران دبستان44

کادر آموزشی شامل---آقای خدیوی بزرگ صاحب دبستان خدیوی خیابان مولوی ابتدای کوچه رهبر

آقای حقیقی مدیر دبستان

اقای خدیوی---ناظم دوم و پسر خدیوی بزرگ

آقای ملا سلمانی ناظم اول که بعدها تغییر فامیلی داد و شد ضیائی این اقا فقط با چوب و شلاق با دانش آموزان صحبت و بر خورد می کرد و بسیار خشن بود .در اوایل طلبه و آخوند بود ولی بعدا که ضیائی شد لباس معمولی می پوشید

آقای احمدی ---معلم مهربان کلاس اول من---نام این بنده خدا از آن جهت بیادم مانده که همراه خاطره است

مادرم ابتدا مرا در دبستان مسعود نام نویسی کرده بود--روز اول و ورود به کلاس وقتی همه سر جای خود نشستیم یک مرد مسن تریاکی وارد کلاس شد و از روی یک دفتر شروع به خواندن نام بچه ها کرد او خواند تا رسید به نام مجتبی موسوی زاده دو سه مرتبه نام را خواند ولی کسی پاسخ نداد .او به خواند ن ادامه داد تا اسامی تمام شدند.بچه ها را شمرد تعداد درست بود ناگهان گفت آیا کسی هست که من نام او را نخوانده باشم من گفتم مرا نخوانده اید.البته من دارای دو اسم بودم و در خانه مرا محسن صدا می کردند و تا آن روز نمی دانستم نام دیگری هم دارم-آن معلم مرا سخت تنبیه کرد و از کلاس بیرون انداخت.من جریان را برای مادرم تعریف کردم و او مرا در دبستان خدیوی نام نویسی کرد و آقای احمدی هم که شوهر مادر ---زن برادر من بود با مهربانی زیاد آن خاطرات سخت را از یادم برد.

یک پدر و پسر در دبستان خدیوی معلم بودند بنام خلیفی . در کلاس ششم ابتدائی یک معلم سر کلاس آمد بنام آقای دیدگاه--در اولین جلسه مشغول سخنرانی شد و من غافل در حال کنده کاری روی میز بودم.ناگهان مرا صدا کرد و ناغافل آن چنان به سرعت به من سیلی زد که من از ترس خودم را.....

اسامی دانش آموزان ابتدائی که بیاد من مانده است

حسین حسن زاده ------ابهری----مجید سمیعی---عباس علوی نژاد----ابولفضل بهتریان---مرحوم حسین بهتریان----مرحوم با قری که در همان کودکی به رحمت خدا رفت---حسین چغله---عطوفی----ابولفضل احتشامی---شهرابی که ناراحتی گوش داشت----قلی زاده که بیاد دارم همیشه یک چاقوی ضامن دار داشت و بعدا آخوند شد---اشرفی که این هم آخوند شد--کاویانی----میانداری---محسن روغنی--

ضمنا از خانواده آقای خدیوی آقای دکتر ناصر خدیوی بودند که ما به آن دکتر مراجعه می کردیم

در خواست---از کلیه کسانی که به نحوی از این عزیزان که همه اشان در حدود هفتاد سال باید داشته باشند خبر دارد و یا فرزند و نوه ایشان است خواهش می کنم به من اطلاع دهند

سایر دوستان43

آقاحسن شاه احمدی علی آشفته(شفیعی اقدم)----------جمشید جعفری----------ابولفضل بهتریان---مرحوم حسین بهتریان-----محمد آقا شاه احمدی----عباس شاه احمدی-----حسن دائی--------قاسم علیزاده---------حسین نوروزیان------داود آزاد---مجتبی صنیع خانی------آقا حسن میرابولفتحی------آقا علی شاه احمدی که از ما بزرگتر بود ولی بخاطر برادرش آق حسن مراقب ما بود-----عباس شاه احمدی او هم کمی از ما بزرگتر بود ولی بخاطر برادرش همیشه بخاطر ما و دفاع از ما دعواهای بزرگی راه می انداخت او در حال حاضر مهندس نساجی است و یکی از فعالین پر تلاش کارگری محسوب می شود.ابولفضل برادر زن داداش تقی--رضا ومرحوم حسین برادر زنهای داداش رضا---محمد قاسمی عزیز که جوانمرگ شد.محمد امینی--حسن امینی

محمد میگولی ---کبیری -محسن قریشی --این عزیزان دوستان دوران نوجوانی و جوانی من در شهرمان هستند---محمد برادر زن داداش ابراهیم اسداالله برادر شوهر ملک سادات--حسن خان---برادر شوهر ملک سادات

در سالهای قبل از 1350 تهران بیسیم نجف آباد محل زندگی خواهرم و برادرم بود .همچنین دائی محمود و شابجی و خاله ملوک پشت پارک ولیعهد بیسیم زندگی می کردند.در خیابان نوروز زاده که خواهرم بود دوتا دختر عمه منهم بودند .عمه قزی زهرا و عمه قزی عزت.عمه قزی عزت دوتا پسر و چهار دختر داشت که منظور من پسرهاش هست.پسر بزرگ عمه قزی بنام مصطفی که انسان مهربان و جالب و سخت جذاب اخلاقی بود-مصطفی یک دوست داشت بنام حسن سیاه.این حسن آقا که امیدوارم زنده باشن و حداقل یکی از فرزندان و یا نوه هاش این نوشته را بخوانند جوانی بود بذله گو--شیرین زبان--مهربان--نکته سنج و خلاصه در جائی که همه به بن بست یک موضوع می رسیدند این حسن آقا راهی روشن و زیبا و جالب در موضوع باز می کرد.یادش گرامی و از آن طرف پسر خاله ام مهرداد یک دوست داشت بنام یوسف-این یوسف هم مانند حسن سیاه بسیار پر شور و جذاب و شیرین زبان و بذله گو و تیز بود--یادشان گرامی

آپلود عکس

مجتبی صنیع خانی

ادامه نوشته

احمد جناب42

احمد یکی از دوستان با وقار و درست و درمون من است .مردی خانواده دار و مودب .احمد هم ازدواج کرده و سه فرزند دارد .من نام هیچیک از اعضا خانواده احمد را بیاد نمی اورم .

آق حسن41

ما با هم نوه عمو هستیم و در جوانی دوستی نزدیکی با هم داشتیم و بیشتر اوقات شبانه روز را با هم بودیم.آق حسن در کسب و کار مرد موفقی بود و البته بواسطه ثروت پدرش هم اوضاع بهتری پیدا کرد---اق حسن طی یک ازدواج کاملا عاشقانه با---- صفا ---- ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دختری بنام رزیتا و یک پسر هست.

ناصر 40

پسر دوم خواهرم اکرم سادات--مردی دوست داشتنی--فعال و زحمتکش و موفق ناصر پسر دارد بنامهای محمد-مجتبی --محسن که نام فرزندانش را بخاطر علاقه زیاد به من انتخاب کرده و نام مرا به فرزندانش داده

آپلود عکس

ادامه نوشته

مسعود 39

پسر بزرگ خواهرم اکرم سادات.مسعود مرد مهربان و از دوست داران من است .مسعود در کمپانی سایپا بعنوان جوشکار درجه یک کار می کرد و اخیرا باز نشسته شده.مسعود دو پسر شاهین و شاهرخ داردو یک دختر بنام بهاره....مسعود حدود ده سال است که شعر میگوید و تا بحال چندین ترانه با شعر های او منتشر شده است

آپلود عکس

آپلود عکس

(یاد خاطرات) قسمت اول

فکر کن خاطرها رو به عقب برگردد
شبها روز شود و روزها شب گردد

بشود سوار اسب رویابشوی
گذر از روزها وسالها بشوی

بروی قم روی اون پشت بام کاهگلی
توی خانه ای که غم نداشت در دلی

شبهای زمستان وکرسی خانم بزرگ
خواندن کتاب از زبان شیرین آقابزرگ

آن حیاط وحوض کوچک با اتاقهای قشنگ
مردم بی ادعا وحاضر جواب وزبر وزرنگ

(یادخاطرات) قسمت دوم

جمعه ها یادش بخیر صفای (شاه اسماعیل)
با کمی غذا و چایی و میوه ای توی زنبیل

یاد دوستان(رضا یزدی واحمد وحبیبی)
بازی کردن توی حیاط مدرسه خدیوی

یادش بخیر خونه دایی مهدی چه صفایی داشت
دوتا حیاط قشنگ وحوضی که توش ماهی داشت

یاد اون دالون تنگ خونه ی آقا بزرگ
یا آش رشته ی خوشمزه ی خانم بزرگ

قدیما همه چیز حال وهوای دیگه داشت
کوچه ها خیابونا عشق وصفای دیگه داشت

(یادخاطرات)قسمت سوم

عکسها، خاطرات خوب را یاد آوراست
گاهی خنده‌،گاه شادی، گاهی هم درد آوراست

خاطره دارم، ازآن روزهای گرم وسرد
دسته جمعی،یک به یک،فرد به فرد

خاطره از قم تا به شهردود ودم، تهران
ازشهرری تا شوش و جنت آباد و شهران

ازخاله و حسین وعلی ومهری وانسی
ازمیدان خراسان وژاله و انتهای طبرسی

از همه فامیل می‌گرفتیم سراغی ونشونی
از ته بی سیم نجف آباد تا سَرِ تپه شونی

از عروسی دایی محسن توی محله لویزان
من بودم و ناصر و مامانم و مش رمضان

یادش بخیر اون روزها چقدر شاد بودیم
از درد هاوغمها ورنجها،رها وآزاد بودیم

فی البداهه

ادامه نوشته

احسان 38

آخرین فرزند خواهرم ملک سادات .احسان توانست با پشتکار و جدیت دکترای دارو سازی خود را از اکرائین بگیرد و به همین دلیل او در لیست نوه های موفق آقا کمال جای مناسبی دارد.احسان فردی پر انرژی و با جوش و خروش زیاد است .او یک ورزشکار خوب و نسبت به سلامت بدن خودش و همچنین مراقبت درست از مادرش کوشش میکند .

آپلود عکس

حسین37

پسر دوم خواهرم ملک سادات--ورزشکار و خوش تیپ و داماد برادرم ابراهیم او شوهر مرجان است و دو فرزند دارند بنام سپهر و ساحل--من به حسین مهر و محبت زیاد داشتم و بیاد ندارم که به او بدی کرده باشم.

آپلود عکس

ادامه نوشته

مهری 36

دختر دوم خواهرم ملک سادات است--زنی محجوب و آرام که اخیرا فعال اجتماعی شده و موارد جالبی را مطرح میکند---مهری همسر حمید است و دارای دو فرزند پسر بنام شهاب و شاهین هستند

آپلود عکس

آپلود عکس

ادامه نوشته

علی 35

علی دومین فرزند و پسر بزرگ خواهرم ملک سادات است.علی دارای هوش سرشار و یک مدیر و مرد خانواده است در امور زندگی موفق بوده و با فیروزه خانم همسرش دارای دو فرزند بنام لعیا و سینا هستند

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

انسیه34

انسیه دختر اول خواهرم ملک سادات است-او همیشه مانند یک دوست خوب همراه خانواده من بوده و از رابطه خوبی با او برخوردار هستیم--شوهر او همدوره و هم درجه من محمود خرمی متین است و دو فرزند بنام های سروش و سرور دارند--از خصوصیات بارز انسیه علاقه زیاد به خانواده است او سالهای زیادی در امر نگهداری مادر پیرم همدوش و حتی بیشتر از فرزندانش کمک و یاری کرد---علاقه زیاد به مرحوم پدرش داشت و در حال حاضر به وضعیت مادرش به خوبی رسیدگی می کند.خانواده آقای خرمی یک خانواده نمونه و درست در میان خانواده های نزدیک هستند

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

ادامه نوشته

سحر(میترا)33

تنها دختر برادرم رضا--خانمی عزیز و محترم و عروس برادرم ابراهیم.میترا دارای تحصیلات عالی و نرس است .از خصوصیات بارز میترا علاقه فراوانش به مادرش معصومه خانم بود .میترا دارای یک پسر بنام ماهان است

آپلود عکس

آپلود عکس

کودکی میترا

آپلود عکس

میترا--مرضیه--مهدی---مجید

ادامه نوشته

کاظم32

سومین فرزند رضا برادرم--مردی دانشمند --استاد دانشگاه و دکترا در دارو سازی .کاظم از کودکی و جوانی فردی درس خوان و دانا بود که در نهایت توانست با موفقیت دکترای دارو سازی خود را از دانشگاه تهران دریافت کند-کاظم و همسرش فریبا دو دختر دارند بنامهای تارا و رزا که هر سه نفر در فرانسه زندگی میکنند

آپلود عکس

آپلود عکس

فرح و فریبا

حسن 31

پسر دوم برادرم رضا---چیز زیادی از او نمانده او مفقود الاثر است ولی از زهرا که همسرش بود یک دختر بنام حدیثه دارد .او در سال 1366مفقود شد و هیچ نشانه ایی از او یافت نشد

آپلود عکس

آپلود عکس

فتاح--حدیثه

آپلود عکس

زهرا

ادامه نوشته

مصطفی30

پسر اول برادرم رضا .او پسری فعال و زحمتکش بود که البته به ثروت چشمگیری هم رسید .ولی نمی دانم بر اثر کدام عملکرد و در شراکت با مجید که یک ساختمان را کاملا ساختند و در ادامه برای مجید مشکلاتی ایجاد کرد و او را در یک دردسر جدی گذاشت و در حال حاضر کسی از او اطلاع درستی ندارد--مصطفی با همسرش فرح دارای دو فرزند بنام نیوشا و فربد . هستند.سالهاست که با او ارتباطی ندارم

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

مصطفی--فرح--عروسی

مژگان 29

مژگان دختر سوم و آخرین فرزند داداش ابراهیم است--دختری شاد --مقاوم--خودکفا و بسیار پر تلاش که توانست با مهاجرت به کانادا برای خودش زندگی نوینی فراهم آورد .

آپلود عکس

آپلود عکس

مژگان و امیر

مرجان28

دومین دختر داداش ابراهیم و ملکه زیبائی بین تمام نوه های آقا کمال.خانم-زیبا با معرفت و دانا و معلم زحمتکش ابتدائی و عروس خوب خواهرم ملک سادات---مرجان همسر حسین است و دو فرزند خوب به نامهای سپهر و ساحل دارند---سپهر یک جوان عالی و خوش تیپ که هم از زیبائی مادرش دارد و هم از زیبائی و خوش تیپی پدرش و ساحل عزیزم آنقدر خوشگل است که نمی شود وصفش کرد. برای همه اشان آرزوی کامیابی و سلامتی دارم و در این قسمت بیش از همه قسمتها از عکس استفاده می کنم

آپلود عکس

آپلود عکس

ادامه نوشته

مریم27

مریم دختر بزرگ برادرم حاجی ابراهیم و فرزند سوم است.مریم دختری زحمتکش و خانواده دوست و موفق در زندگی هست که توانسته با مقابله درست با مشکلات و سختی های زندگی به موفقیت های جالبی دست پیدا کند.شوهر مریم مهدی هدایت مردی مقاوم و پر تلاش بوده و بعد از گذشتن از سختی ها در حال حاضر موفق است .فرزندان این زوج امیر و علی هستند که علی توانست با تلاش و مقاومت درست خود به کانادا مهاجرت کرده و در آنجا به تحصیل و کار به پردازد.

آپلود عکس

آپلود عکس

ادامه نوشته

مهدی 26

مهدی سومین پسر حاج ابراهیم که او هم مدتی در ژاپن کار و زندگی کرد و از نظر اقتصادی مرد موفقی هست و ثروت مناسبی هم دارد.مهدی هم مانند برادرانش خیلی مراقب پدر و مادر خود می باشد.همسر مهدی مرضیه خانم---خانمی مودب و مهربان و مدیر است و دو فرزند بنام کوروش و کیانا دارند

آپلود عکس

آپلود عکس

مهدی-مجید-مرتضی

آپلود عکس

مهدی -مرتضی-مهدی-حسین--مجید

آپلود عکس

مجید 25

پسر دوم حاج ابراهیم که مدتهای زیادی در ژاپن کار و زندگی کرد.البته در ژاپن دچار گرفتاری هائی هم شد که با صبر و تحمل همه را پشت سر گذاشت و بعد از مراجعت با میترا دختر برادرم رضا ازدواج کرد---مجید بسیار در مورد پدر و مادرش مهربانی کرده و همچنین بعنوان یک کمک برای خانواده هست. نکته کوچکی را در اینجا مطرح می کنم ---من هرگز به مجید دشمنی و بدی نکردم.

آپلود عکس

برای دیدن تصاویر بیشتر به ادامه بروید

ادامه نوشته

مرتضی24

مرتضی فرزند اول حاج ابراهیم است و خیلی خوش قیافه و خوش تیپ بود در جوانی و در سالهای آخر جوانی کمی چاق شده ولی زیبائی چهره همچنان باقی مانده و پخته تر شده است--مرتضی و الهه خانم سه فرزند بنامهای پوریا-نگین و نیاز دارند که همه اشان از زیبائی زیاد و چشم نواز برخور دار هستند.مرتضی شخصا به پدر و مادرش بسیار ارادت و مهربانی دارد و کلا انسان مودب و ملاحظه کاری هست

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

خانواده مرتضی

آپلود عکس

کودکی مرتضی

عباس23

عباس برادر زاده ام فرزند رضا که در جنگ ایران و عراق اسیر شد و حدود بیست و پنج ماه هیچ خبری از او نداشتیم.مردی رئوف و مهربان و با معرفت .با کسی رفت و آمد ندارد و گاهی از طریق اینترنت با من در تماس است.از برادر زاده ها ی داداش رضا فقط اطلاعاتی در مورد همین عباس را دارم که دوست داشتم منعکس کنم.

آپلود عکس

عباس-آذر

آپلود عکس

آپلود عکس

عباس و سایه

آپلود عکس

عباس و اذر خانم

محسن22

محسن پسر خاله کبرا--مانند آب زلال چشمه پاک و زلال و رو راست بسیار مهربان و با گذشت .مردی بی آلایش و آرام

آپلود عکس

ادامه نوشته

حسن21

حسن پسر خاله ملوک--حسن قبل از سال57 به امریکا برای تحصیل رفت و دو سه سالی هم در امریکا بود ولی تحصیلش را نیمه کاره رها کرد و به ایران بازگشت.حسن دارای استعداد فوق العاده ایی بود و توانست در ایران بزودی صاحب مقام و موقعیت خوب شده و تا درجات عالی پست و مقام در رده های دوم و سوم قدرت رسید.

آپلود عکس

خانواده حسن

حسین 20


پسر خاله ملوک و دور ترین دوست عزیزترینم .ما از کودکی بسیار به همدیگر نزدیک بودیم و این در حالی هست که هیچکدام در هیچ موضوعی با هم تفاهم نداریم--او دورترین و عزیزترین و خودی ترین دوست من است که مدتی است گوشه گیر شده و عزلت گزیده---حسین چهار فرزند بنامهای لیلا-سارا-سمانه-روح الله دارد .هر چه که هست او وکیل و وصی من است و خیلی هم دوستش دارم او را نمی دانم

آپلود عکس

آپلود عکس

هوشنگ -حسین--من--مهرداد

محمد(مهرداد)19

پسر دوم خاله ملوک--سریع الانتقال--حاضر جواب و دوست داشتنی .مهرداد دارای 4 فرزند است که عبارتند از علی-فاطمه-زینب-سجاد

آپلود عکس

ادامه نوشته

ابولفضل--مهران18

پسر خاله قدسی ---با توجه به اینکه پسر خاله های بزرگتر از مهران که برادران منهم جزو انها هستند در

مورد فامیل فعالیتی نداشته و ندارند.لذا مهران بعنوان بزرگ پسرخاله ها مطرح هست و قابل احترام برای

همه ما-مهران در سینما هم فعالیت دارد .فرزندان مهران عبارتند از هنگامه-علی -یگانه و ترانه وخانمش هم

گیتی خانم .خانمی با وفا-مهربان و خانواده دوست

مهران در تاریخ جمعه 23دی ماه سال 1401 در بیمارستان به رحمت خدا رفت--خدایش بیامرزد

آپلود عکس

لطفا برای دیدن تصاویر بیشتر به ادامه بروید

ادامه نوشته

خاله فاطی17

مدرن ترین و زیبا ترین خاله ها که با آقای مهرپویان که شوهر او بود زندگی کرد و در سالهای اول بعد از 57 با فرزندانش به سوئد مهاجرت کردند.و در همان کشور هم به رحمت خدا رفت---نام فرزندان ---ماندا--منوچهر--ماریتا--مژگان که همه در سوئد زندگی و کار میکنند

آپلود عکس

برای دیدن تصاویر بیشتر به ادامه بروید

ادامه نوشته

خاله قدسی16

آخرین باز مانده از خاندان شیخ احمد شمائی--زنی بسیار شاد و مهربان و خوش سخن . همه خواهر زاده ها و برادر زاده هایش خاطرات خوبی از او دارند.خاله قدسی از شوهر اولش یک پسر بنام ابولفضل(مهران) دارد و سالهای زیادی که با آقای اردیبهشتی زندگی کرد بچه دار نشد.

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

ادامه نوشته