ادامه مطلب

یک درب دولنگه آهنی که همیشه باز بود پلاک هم داشت

آب خانه ها لوله کشی شده و برق هم داشتند.

پس از ورود، یک پرده که سالن را از بیرون جدا می کرد .

پیش رو بود. پشت پرده تعداد زیادی در حال وول خوردن

بودند. دود سیگاروچشم های دریده و پر شهوت و یا ارضا

شده و چشم گیرتر از همه، یک خانم رئیس که هفت قلم

آرایش شهرنوئی کرده بود. و حداقل هفتصد هشتصد گرم

طلا از قبیل انگشتر و مخصوصا النگو و زنجیر سینه و خفتی

(با کسر خ نوعی سینه ریزطلا) به او آونگون (آویزان)بود. یک

سیگار لای انگشتان. بعضی ساعات یک شیشه نوشابه هم

جلویش بود. و مثل عقاب همه چیز را زیر نظر داشت .

با انگشت به مردی زپرطی (مافنگی)که نزدیک پرده بود.

اشاره می کرد. و مرده پرده را بالا می گرفت. و می گفت

شلوغ نکنید همین دوتا خانم را داریم. خلوتش کنید. برو داداش

.دبیا برو بچه پررو در همین حال، جندهه که از اطاق بیرون

آمده بود. در حال سیگار کشیدن و آدامس جویدن به مشتری

بعدی نگاه می کرد.

جونی اطاق دوم سمت چپ، برولخت شو اومدم

بقول معروف تا به توالت برسه. چندتا عشوه میومد. به یارو

کس کشه، چندتا سفارش سیگار و نوشابه و آدامس و خرت

و پرت می داد .و می رفت داخل توالت .موقعی که از توالت

می آمد بیرون مشتری بعدی را ورانداز می کرد و حالی

به اش می دادو میرفت داخل اطاق. شاید توضیحی لازم

باشد

از این که من فاحشه ها را جنده می گویم و می نویسم

اولا که همین لغت، نامشان بودثانیا در زمان حال کلمه خانم

بسیار احترام برانگیز و محترمانه است. در حالی که در آن زمان،

به فاحشه ها ،خانم می گفتند و زنهای عادی را با نام خواهر

و یا مادر و یا نه نه و یا بنام برادر و پدر و فرزند صدا می کردند.

در بعضی شهرستانها هم با کلمات محلی خودشان صدا

می کردند بهر حال خانم کلمه محترمانه ایی نبود

البته کلا وضعیت محله را در یک مقاله طولانی

نوشته ام که اگر آن را یافتم در جای خود خواهم آورد.

در ادامه صحنه هایی را تجسم خواهم کرد که بسیار

زشت و چندش آور خواهند بود .ولی لازم می دانم

که بنویسم تا شاید در گوشه ایی از تاریخ بماند و تا

اندازه ایی جو وفضای یک گوشه بدنام جامعه را

منعکس کنم.انعکاس وقایع حقیقی و بقول معروف

رئال در ابتدا کار ساده ایی بنظر می رسد ولی زمانی

که به چنین صحنه های وحشتناکی می رسیم شاید

بواسطه قضاوت هاکار کمی مشکل شود ولی من قول

داده ام از قضاوت ها عبور کنم-سعی می کنم آنچه را

که واقعیت داشت و من باچشمان خودم دیدم را بدون

رودروایسی در این جا بنویسم.

محله قلعه دارای دو خیابان موازی بود که در انتها

توسط دوکوچه به هم متصل می شدند.محله قلعه در

طول زمان شکل عوض کرده بود ولی این دو کوچه از

ابتدای امر به همین شکل بودند.اسم این دو کوچه

کوچه التماسی ها بود.بعضی از خانه ها که با اشکال

جدید وجود داشتند و فاقدحیاط شده بودند ...

ادامه دارد