اعترافات27
ادامه مطلب
محاکمه خسرو گلسرخی بود که یک جمله را که اول محاکمه گفت هنوز بیاد دارم او گفت من در کجای زمین ایستاده ام و بقیه مواردی که در دادگاه گفته و شنیده شد را بیاد ندارم.و بعد نزدیکی های سال 55 یک آقابود بنام جعفریان که سعی می کرد در سخنرانی های طولانی مبانی امنیت ایران و امنیت جهانی را برای بینندگان شرح دهد.شاکله اصلی اخبار تلویزیون اخبار خارجی و بخصوص اخبار جنگ ویتنام بود .ولی اتفاقات داخل کشور از خوب و بد را من در اخبار ندیدم و یا توجه نکردم.بیاد دارم در کلاس هشتم دبیرستان برای مراسم چهارم آبان که تولد شاه بود ما را با سرپرستی آقای اردلان مفید که برادر بهمن بود و دبیر ورزش دبیرستان ما شده بود آماده می کردند .بچه ها تمرین کردند و حرکات جمعی ژیمناستیک را یاد گرفتند و چند حرکت را برای آن روز انتخاب کردند و ما در روز موعود با لباس های ژیمناستیک سفید و چسبان در هوای تقریبا سرد برنامه های خودمان را با پیاده روی از محل دبیرستان صدوق تا دبیرستان حکیم نظامی سرما سرما طی کردیم و در وسط محوطه بزرگ دبیرستان حکیم نظامی که حالا نماز جمعه در آنجا اقامه می شود برنامه های خودمان را اجرا کردیم.شرکت کنندگان در آن مراسم معمولا کارمندان دولت و افراد ژاندارمری شهر و شهربانی و دبیران و خانواده های مسئولین بودند زیرا افراد معمولی را به داخل دبیرستان راه نمی دادند و چه کار درست و بجائی هم بود چون در سایر مراسم که برای اتفاقات میهنی و دولتی انجام می شد و مردم عادی شرکت داشتند ناگهان شعار علیوک بلند می شد و دیگر به هیچ روشی فریاد علیوک قطع نمی شد و کل برنامه ها بهم می ریخت. در آن مراسم ما سخت تشویق شدیم و خسته و کوفته بعد از مراسم به خانه هایمان باز گشتیم و تا مدتها هدف شماتت طلبه ها قرار گرفتیم.مدرسه حقانی نزدیک دبیرستان ما بود و ما یک درس داشتیم بنام تکامل که در آن نظریه داروین و دوره های زمین شناسی و تکامل داروینی تدریس می شد در روزی که ما درس تکامل داشتیم بعد از پایان ساعت درس ها و بیرون آمدن از دبیرستان چند طلبه منتظر ما بودند تا با ما بحث کنند و در نهایت بگویند جد ما که آدم است اگر اجداد شما میمون هست خودتان ....
ادامه دارد
