اعترافات 42

ادامه مطلب

اولین فیلم افتتاحیه سینما هم محمد رسول الله بود و من چند فیلم هم در سینمای قم دیدم ولی با سلیقه و انتخاب من تفاوت داشتند.این سینما در نهایت توسط معترضین به آتش کشیده شد و در حال حاضر کتابخانه آیت الله مرعشی در آنجا قرار دارد.

در آن زمان شهر قم فاقد پارک و گردشگاه داخل شهر به صورت امروزی بود و یک محوطه بود که ساختمان شهرداری در وسط آن قرار داشت و چندین درخت کاج کهن سال که در نوک تنه آن برگ هایی بودند بنام باغ ملی وجود داشت که گاهی چند نفری روی نیمکت های زهوار در رفته اش می نشستند .در سالهای 49 و 50 کم کم دو استخر ساختند که منهم در یکی از آن ها شنا یاد گرفتم==یک استخر در زمین های غروی که مطابق با استانداردهای استخرها بود داشت و دیگری استخر دور شهر که کمی کوچکتربود.قیمت بلیط استخرها 25 ریال بود و شنا در این استخرها در گرمای قم واقعا دلچسب بود.پدر من با توجه به تجربیاتش از محل شناهای قدیمی اجازه نمی داد من به استخر بروم ولی مادرم موافق بود و پول بلیط هم می داد.پدرم به استخر می گفت--- سلخ—که به معنای محل جمع آوری آب در یک گودال بزرگ و مشرف به زمینهای کشاورزی بود . که در شمال به آن آب بند می گویند.تعداد زیادی از جوانان قبل از افتتاح استخر از سلخ استفاده می کردند. و چون غریق نجاتی هم نبوده. غرق هم می شدند .نمونه دیگری از آب سرد برای شنا بوده که عرض می کنم بعضی از حمام ها محل ذخیره آب مصرفی حمام را داشتند که مسقف بود و اجازه می دادند که مردم در تابستان ها در آن جا شنا کنند این آبگیرها معمولا بزرگ و گود بودند و تنها یک گوشه آن پله داشت و به چال حوض معروف بودند.چال حوض ها هم قربانیان زیادی گرفتند .واقعا شنا در چال حوض علاوه بر دانستن فن شنا نیاز به دل و جرات زیادی داشت.چال حوض حمام شازده ناصر در قم معروف بود.بعضی از جوانان که موتور داشتند و یا با جیپ برای شنا به سد کبار که سد کوچکی هست بین راه قم و کاشان می رفتند.

ادامه دارد

اعترافات 41

ادامه مطلب

من بیشتر تابستان ها را در تهران و خانه خواهر و برادرم بودم و این فرصتی بود برای فیلم دیدن و سینما رفتن.بعد از دیدن چند فیلم ایرانی و بقول معروف در پیت--- دارای سلیقه سینمائی خاص و خوبی شدم و معمولا در طول سال برای دیدن فیلم های مورد علاقه ام که غالبا خارجی بودند پنجشنبه و جمعه به تهران می رفتم و روز جمعه سینما و بعد برگشت به قم—لیست فیلم هائی که دیدم بلند است ولی فیلم های-- آدمک—گاو—آرامش در حضوردیگران---رگبار--محلل –قیصر—طوقی—داش آکل—رضا موتوری و همسفر ---گوزنها –آقای هالو--از فیلم های ایرانی و فیلم های ماجرا جویان—دوازده مرد خبیث—سوار کاران-آسمان خراش جهنمی –گربه روی شیروانی داغ -خوب بد زشت -بوفالو -و... را بیشتر بیاد دارم.در آن زمان سینماهای عادی و زیادی در تهران وجود داشت ولی من بخاطر اطلاعات و سلیقه خودم به سینماهای کاپری—دیاموند واتلانتیک و رادیو سیتی که فیلم های درجه یک نشان می دادند می رفتم—بیاد دارم برای دیدن فیلم ماجراجویان در ایام تعطیلی عید دو روز در صف بودم.این اواخر که سینماها با نمایش همزمان فیلم با سینماهای امریکا جذابیت بیشتری پیدا کرده بودند شغل جدیدی هم بوجود آمده بود و آن بازار سیاه فروش بلیط فیلم های عالی و پر فروش بود.قیمت بلیط سینماهای درجه یک حدود پنج تومان بود یعنی پنجاه ریال .ولی دلال های بلیط گاهی بلیط ها را تا چهل و پنج تومان هم می فروختند.شایع و معروف بود که خود سینما داران و بلیط فروشان تعداد زیادی بلیط را در اختیار دلال ها قرار می دهند .البته در سال های آخر پلیس به موضوع ورود کرد وبا دلالی بلیط مقابله کرد.ولی واقعا نتوانستند جلوی این کار را بگیرند.در سال 49 یک سینما هم در قم افتتاح شد بنام دروازه طلائی یا گلدن گیت که توسط شخصی بنام بشارتی ساخته شده بود بشارتی ها از خانواده های ثروتمند و سرشناس قم بودند و ...

ادامه دارد

اعترافات 40

ادامه مطلب

سال بعد تابستان که به تهران رفتم مصادف شد با نمایش فیلم امیر ارسلان نامدار که من سال قبل کتابش را خوانده بودم. تجربه من از سینما یک صحنه فیلم رنگی خارجی بود که برادرم مرا در لاله زار برده بود—در آن فیلم یک جادوگر با جادو دستش را دراز می کند و از خیابان و کوچه و ساختمان عبور می دهد تا انگشتری شاه را بدزدد.فقط همین صحنه را بیاد داشتم.لذا برای رفتن به سینما و دیدن فیلم مشتاق بودم.با خواهرم مشورت کردم و او موافقت کرد و گفت با انسیه با همدیگر بروید انسیه خواهر زاده من و شش سال از من کوچکتر بود.او مسیر را برای من گفت.سر خیابان سوار اتوبوس واحد می شوید و در میدان خراسان پیاده می شوید از آن جا اتوبوس خط 5 را سوار می شوید و به میدان فوزیه می رسید و آن جا بلیط سینما را از سینمای میامی تهیه می کنید.بیاد دارم که شاگرد اتوبوس واحد که به میدان فوزیه می رفت از من بلیط نگرفت—قیمت بلیط اتوبس دو ریال و یا دوزار بود که از این بابت کلی کیف کردم.در میدان فوزیه پیاده شدیم و سینما میامی را پیدا کردیم و در صف بلیط ایستادیم.یک بلیط خریده بودم و در آن شلوغی بعید می دانستم که جا برای نشستن انسیه هم باشد.خلاصه بعد از حدود سه ربع ساعت که در سالن انتظار پر از دود و بوی عجیبی بود درهای سالن نمایش باز شد و ما با راهنمائی مسئول سالن جای خودمان را پیدا کردیم و نشستیم.چندین پیش پرده و تبلیغ را نمایش دادند و بعد یک آهنگ مخصوصی زدند .من دیدم همه از جای خود بلند شدند من هم بلند شدم و تا پایان موزیک سراپا بودیم—بعدا متوجه شدم که این موزیک سرود ملی ایران است.فیلم شروع شد و یک نوشته خیلی بزرگ را نمایش داد که نوشته شده بود پارس فیلم نمایش می دهد.در تمام طول فیلم من که با وقایع آشنا بودم صحنه ها را پیش بینی می کردم و از این که توانسته اند متن کتاب را به فیلم تبدیل کنند متعجب و خوشحال بودم.بعد از فیلم امیر ارسلان به سینما علاقمند شدم و این داستان توانست من را هم به مطالعه و هم به سینما علاقمند کند.من بیشتر تابستان ها.....

ادامه دارد