رکورد

این جمله میتواند بعنوان یک رکورد واقعی در گینس و یا هر کتاب رکورد فارسی زبان ثبت شود--جمله ایی با تکرار یک حرف به تعداد سیزده مرتبه که دارای معنا هم هست.سعی بفرمائید بخوانیدش.

به کوشششششششششششششماره زنده ماند

فکر نکنم در جهان امروز هیچ زبانی توان تکرار یک حرف به تعداد سیزده مرتبه را داشته باشد--پس این رکورد باید ثبت شود

اعترافات9

ادامه مطلب

مطالب و داستانهای مجلات هیچ روشنگر و راه گشا و متناسب با رشد اقتصادی مملکت و حتی رشد علمی کشور نبودند. و بصورت همگانی داستانهای عشقی و احساسی، چیزی شبیه سریالهای ترکیه ایی امروز را منتشر می کردند.روزنامه ها و مجلات زیادی منتشر می شدند. ولی خواننده فرهیخته ایی نمی توانستند جلب کنند.حالا متوجه هستم. که آنها می خواستند کلا جوامع ایرانی را بطرف غرب متمایل کنند. و با برجسته کردن مظاهر غربی، داستان و مطلب و خبر منتشر می کردند.و این اواخر مجله دانستنی ها و فردوسی وآینده و کمی هم سپید و سیاه، دارای مطالب نسبتا ارزشمندی شده بودند.در بررسی مطالب متوجه شدم. که این موارد که در اواخر دوره شاه، منتشر شده اند. در واقع تیتر وار بوده. و دارای کمی ارزش ژورنالیستی بودند. ولی نتوانستند مطالبی را انتخاب و پخش کنند. که فوری و یا به مرور زمان، تبدیل به دل مشغولی و توجه عموم جامعه شود.از این طرف هم حوزه علمیه و یا بهتر بگویم. روحانی ناصر مکارم شیرازی، یک مجله ارزشمند. بنام مکتب اسلام منتشر می کرد. که دارای مطالب عمیق که ارزش ژورنالیستی هم داشتند بود. که طرفداران خودش را داشت. و من با مطالعه چند شماره آن عرض می کنم. آن ناصر مکارم با همان نشریه به پایان رسید. و این شخصی را که شما احتمالا می شناسید. آن ناصر نیست.یک پدیده در ظاهر جالب ولی عملا زشت و تکان دهنده، نوعی شعار دسته جمعی بود. که در قم رواج زیادی داشت. و درست مثل این بود. که همه مردم از کودکی تعلیمات خاصی برای این موضوع ،دیده باشند. در قم هیچ زنی، چه محلی و یا .....

ادامه دارد

اعترافات8

ادامه مطلب

یکی دیگر از فعالیتهائی که در قم تا آخر هم مشروعیت پیدا نکرد. سینما بود. چون به عقیده روحانیت، سینما مرکز فساد و فحشا بود.لذا در قم سینما نبود. تا این که در سال 49 و یا 50 شخصی بنام بشارتی، در خیابان تهران یک سینما ساخت.اولین فیلم افتتاحیه هم، فیلم محمد رسول الله بود. و این سینما در نمایش فیلمها، فوق العاده مراقب بود. که فیلمهای آنچنانی فیلمفارسی را نمایش ندهد. ولی وجود همین سینما، شده بود محور اصلی سخنرانی های مجالس مذهبی و افراد مذهبی. و آخوندها حتی از آنطرف خیابان که سینما وجود داشت. عبور نمی کردند.در نهایت سرنوشت سینما هم مثل سرنوشت مشروب فروشی شد. و آن را آتش زدند. واین در حالی بود. که جوانانی مثل من. پنج شنبه و جمعه را با قبول مخارج به تهران می امدیم. تا مثلا فیلم قیصر و یا امیر ارسلان نامدار را ببینیم.فضا و محیط قم. برای جوانان همدوره من، فوق العاده تنگ و خفقان آور شده بود. و ما برنامه های دلخواه خود را در تهران پیدا می کردیم. و انجام می دادیم.البته مقارن این سالها، تعداد مجله ها افزایش یافته بود. و در قم هم از مجلات، نسبتا استقبال می شد .من هر هفته مجله جوانان و اطلاعات هفتگی می خریدم. و مطالعه می کردم.البته در این زمان است که تشخیص می دهم. مطالب مجلات بسیار سطحی و آبکی بودند. و شاید نتوانستند. خوانندگان ارزشمندی را جلب کنند.مجله جوانان هر هفته روی جلد، عکس یک ورزشکار و یا هنرپیشه و یا خواننده مطرح را چاپ می کرد. که زیاد هم با موازین عقیدتی و حتی اخلاقی جامعه آن روز کل ایران، هماهنگ نبود. در مجله ورق وسط هم گاهی منظره های زیبا و بیشتر اوقات از همان عکس های شبیه روی جلد استفاده می شد.مطالب و داستانهای مجلات هیچ روشنگر و راه گشا و متناسب با رشد اقتصادی مملکت و حتی رشد علمی کشور نبودند. و ....

آپلود عکس

ادامه دارد