اعترافات 21

ادامه مطلب

سرایدار این خانه دو خواهر و برادر بودند دختر بنام فاطمه و یک جزءی شیرین عقل بود و برادرش علی که کاملا شیرین عقل و تقریبا دیوانه بود.علی دیوانه به کسی آزار نمی رساند و ما گاهی او را میدیدیم.این خواهر و برادر تا آخر عمرشان سرایدار آن خانه ماندند و من از وضعیت و موقعیت فعلی خانه گلنواز خبر ندارم. در آن شاخه--- یو –سمت راست منزل بتول آخوند زاده بود زن جوان و زیبائی که همسر دوم و یا چندم یک تاجر پولدار تهرانی بود بنام آخوند زاده و خانه بزرگی را داشت که با خواهران و فرزندان خودش در آن سکونت داشت بتول خانم دو پسر از آخوند زاده داشت که اولی بنام خلیل بود که خوشگل و خوش تیپ بود ولی ما آقای آخوند زاده را نمی دیدیم .بعد از خانه بتول خانم خانه بزرگ دیگری بود که متعلق به حاج حسین تهرانی بود که قاری و اذان گو و مداح آستانه بود و چندین دختر و پسر داشت.البته پسر بزرگش هیچگاه با ما قاطی نشد و رفتار خودش را داشت اما پسر دومش –علی ---که او هم بشدت شیرین عقل بود و در کوچه و خیابان پلاس بود.اینهم علی دوم-- البته شایع بود که به این طفل معصوم تجاوز هم شده است.وعلی سوم ساکن محله ما نبود ولی در سطح شهر هم معروف بود و هم همه جا می شد او را دید—او علی قاقائی نام داشت و عادت او این بود که کناره نرم دست راستش را گاز می گرفت و به همین دلیل همیشه دستش خونی بود.اطلاعات زیادی در مورد علی قاقائی ندارم ولی ذکراین چند نام می تواند یادی از این انسانهای مظلوم و محروم و گمنام باشد و شاید بتواند خاطره ایی را در ذهن قمی ها زنده کند.اسامی کاملا گمنامی مثل آق ابول و علی قاقائی و زهرا ساوه ایی و علی سریدار خانه گلنواز و علی حسین تهرانی و زن کاملا دیوانه ایی مثل سلطنت.و بدنی مفلوک و ناقص یعنی ددئی حتما همه آنها

مرده اند .خواننده گرامی برای آمرزش روح مظلوم و بی گناه ایشان فاتحه ایی

ادامه دارد

اعترافات20

ادامه مطلب

و یا شکستن و خراب کردن یک وسیله و یا از کار انداختن ماشین آلات و اسلحه و هر چیز دیگر.حالا شور و هیجان گوینده که راست و دروغ را تعریف می کرد یک طرف و قبول و خوشحالی شنوندگان از طرف دیگر واقعا جالب بود.و جالبتر این بود که هیچ کس بیاد نمی اورد که پنج و یا شش سال پیش عین همین خاطره را از یکی دیگه شنیده.فقط در گفتگوهای دونفره و بطور خصوصی به هم می گفتند طرف فکر کرده ما نمی فهمیم عین این خاطره را فلانی تعریف کرده بود.یعنی برخورد با گویندگان حتی به دروغ و در بین اهالی قهوه خانه و یا بساط عرق خوری و تریاک کشی هم صورت نمی گرفت و مردم بقدری به شنیدن و عکس العمل مناسب نشان ندادن عادت داشتند که هرگز حرف گوینده را قطع نمی کردند. حالا شما تصور کن که یک گوینده بالای منبر با این فرهنگ چقدر می تواند مطمئن و بدلخواه حرف بزند.البته هنوز هم اعتراض به سخنان بالای منبر رایج نشده و هنوز هم منبری ها هرچه را که دوست دارند و می خواهند بدون هیچ تردید و احترامی به شنوندگان می گویند و هنوز هم مردم پای منابر در اعتراض به نادرستی مطالب، جلسه را ترک نمی کنند. شاید خاطرات سربازی به همین شکل در سایر مناطق هم معمول بوده ولی چون من در قم شاهد بودم عرض کردم ولی بعد از این که خودم وارد ارتش شدم دیدم که بدترین سربازها قمی و اراکی هستند و در حکومت فعلی هم همین طور است.من دوست ندارم به علل موضوع اشاره کنم ولی فرهنگ غالب مناطق در این امر بسیار موثر بوده و هست.

سه علی

به تقلید از شعر ایرج میرزا در مورد سه تابلوی مریم منهم تابلوی سه علی را می نویسم.کوچه ما نسبت به خیابان حالت ---یو---انگلیسی داشت .حالا اگر از جلوی درب تره بار وارد کوچه شویم سمت چپ یک کوچه باریک است و بعدش یک خانه و بعد از آن خانه یک دیوار طولانی که پشت دو گاراژ است و بعد اب انباری که متروکه هست و اما سمت راست منزل مشت علی است و بعد یک خانه اشرافی بزرگ و درندشت که به خانه گلنواز معروف است.من طی سالیانی که در قم زندگی می کردم شخصی بنام گلنواز و یا هر شخصی که از آن خانه استفاده کند ندیدم-سرایدار این خانه دو خواهر و برادر بودند دختر بنام فاطمه و یک جزئی شیرین عقل بود و برادرش علی که کاملا شیرین عقل

اعترافات 19

ادامه مطلب

و عامل دیگر در امر گسترش مواد مخدر عدم مراجعه مردم به مراکز انتظامی و دادگاهها بود.آن ها هیچ گاه همسایه قاچاق فروش خود را لو نمی دادند و در تحقیقات محلی هم علیه او به ماموران دولتی پاسخ نمی دادند چیزی شبیه مردم سیسیل ایتالیا و مافیا.بقدری این موضوع حرمت حقوق و پول دولت در جامعه جا باز کرده و اجرا می شد که سربازان قمی بعنوان بدترین سربازان کل ایران معروف بودند.زیرا انجام وظیفه در راه وطن و پاسداری از آن را همکاری با حکومت می دانستند و تحریم می کردند.در آن زمان کمتر سرباز قمی بود که طی دو سال خدمت خود را به پایان رسانده باشد.یکی از قمی ها که احتمالا همان اسماعیل سرقیچی باشد حدود هفت سال سرباز بود و چون حداکثر خدمت سربازی هفت سال تعریف شده بود ارتش ناگزیر او را از سربازی اخراج کرد و تا آخر عمر او را از خدمت ممنوع کرد.این سرکشی و نداشتن انظباط و بدرفتاری و غیبت های متوالی و بهم ریختن محیط های خدمتی تنها از باب لاتی و سرکشی نبود بلکه ریشه در اعتقادات خانوادگی و تعلیمات معمولا تحت تاثیر منابر داشت و جوانان قمی به بد رفتاری و غیبت و سایر قانون شکنی ها در طول انجام وظیفه عمومی خود افتخار می کردند و نقل قانون شکنی و توهین به مافوق ها نقل مجالس و نشست های قهوه خانه ایی بود وممکن بود که یک خاطره مشخصی را از دهان افراد مختلف با کمی تفاوت شنید.رسم غالب جوانان قانون شکنی و فرار از اجرای مقررات در تمام شئون زندگیشان بود و کمتر قهوه خانه و جلسه خانگی بود که همه با دقت به اتفاقات دوران خدمت همدیگر گوش ندهند .از همه چیز تعریف بود از دوست شدن با دختر سرهنگ ها و زدن سیلی به گوش ستوان و استوار تا دزدی فلان چیز از انبار و یا شکستن و خراب کردن یک وسیله و یا از کار انداختن ماشین آلات و ...

ادامه دارد