ادامه مطلب

و بخاطر اعتیاد طلاق گرفت و افتاد دست دیگران و در اواخر دوست داود

ارباب عباس شد ولی توسط عمو زاده و یا عمه زاده خود از این وضعیت

نجات پیدا کرد و خانه دار شد.

خواهر من قالی باف درجه یک بود و قالیچه های گران قیمت می بافت.یکی

از همسایه ها از او خواست که دخترش را بشاگردی خواهرم در بیاورد فاطی

(فاطی دوم است) شاگرد خواهرم شد.در خانه ما یک آب انبار بزرگ آب شرب

بود که در زیر زمین بزرگترین اطاق خانه قرار داشت و درب خانه ما همیشه

باز بود تا همسایه ها آب خوردن خودشان را از آب انبار ما ببرند و همیشه

هدف دعا و آمرزش همسایه ها بودیم.روزی فاطمه از من خواست که برای او

آب خوردن از آب انبار بردارم و ظرف خود را به من داد .منکه دولا شدم تا

ظرف او را آب کنم مرا هل داد و من در آب انبار افتادم.غرق شدم و تا نزدیک

مرگ پیش رفتم که اگر مادرم به موقع نفهمیده بود و مرا نجات نداده بود الان

شما درد سر خواندن این مطالب را نداشتید—مادر فن شنا بلد بود و مرا به موقع

نجات داد. و خواهرم هم فاطی را اخراج کرد.این فاطی بزرگ شد و شوهر کرد

و یا نه خبر ندارم ولی او فاحشه شد و همه هم می دانستند او وخواهر بزرگترش

اشرف هردو این کاره بودند و دامنه فعالیتشان از قم فراتر رفت و در تهران کار

می کردند.از سرنوشت او خبر ی ندارم.

کلاس دوازدهم بودم که یک نمایشنامه نوشتم و جهت اجرا

به مسئولین دبیرستان تحویل دادم آن را خواندند و پسندیدند.اما

گفتند باید اداره آموزش و پرورش و ساواک هم تائید کنند تا بتوانیم

آن را روی صحنه ببریم—مدتی گذشت و نمایشنامه تائید شد

فقط به این شرط که اسامی خارجی ان ایرانی شوند مثلا نام

نقش اول آن دیوید بود که به داودد تغییر دادم و تمرینات و سایر

مراتب مربوط به اجرا شروع شد.

هنرپیشه هارا از بین داوطلبین انتخاب کردم. و لباس های لازم را

از بین لباس های پدران برداشتیم. و طراحی گریم کردیم .و چندین

جلسه هم تمرین داشتیم.نکته ایی که تازه به یادم آمد. این بود.

که در طول تمام اقدامات، هیچ یک از دبیران و مسئولین، به ما سر

نزدند. و همین که سالن نمایش را در اختیار ما گذاشته بودند.

برایشان کفایت می کرد.ما سه چهار نفر، از هیچ کمک و راهنمائی

و تشویق و انتقاد مسئولین، بهره مند نشدیم. و خودمان تمام امور را

سر و سامان دادیم.شب نمایش فرا،رسید.پدر و مادر من که اهل این

مسائل نبودند. و نیامدند. ولی هیچ کدام از دوستان وآشنایان من هم

برای دیدن نمایش، نیامدن.البته من، در آن شرایط آن چنان شور و

هیجان داشتم .....

ادامه دارد