ادامه مطلب

بعد از گرفتن دیپلم با تشویق دائی مهدی و بیشتر از روی ناچاری و این که پدرم خیلی پیر بود. و واقعا دیگر نمی توانست مخارج مرا تامین کند. به نیروی هوائی پیوستم.بعد از امتحانات زیاد و معاینات کامل پزشکی قبول شدم و در تاریخ بیست و نهم آبان ماه سال 52 رسما استخدام شدم-پادگانی که قرار بود دوران آموزشی را در آن جا طی کنیم مرکز آموزشها نام داشت که در حال حاضر بنام مرکز آموزش شهید خضرائی نام گذاری شده.روز موعود تعدادی از جوانان به تدریج جلوی دژبانی جمع شدیم و یک نفر از دانشجویان قدیمی ما را از دژبانی تحویل گرفت و بعد از ورود به محوطه پادگان فرمان بدو داد .وقتی رسیدیم جلوی آسایشگاه دو سه نفر که که صبحانه زیادی خورده بودند بالا آوردند.تمام جوانان با دستور پشت گردن و از جلو نظام آشنا بودیم .پس از جلو نظام گرفتیم و مرتب ایستادیم.در بالای درب ورودی ساختمان پنج طبقه آسایشگاه فقط یک جمله طولانی از گفته های شاه ایران در مورد انظباط به چشم می خورد. و ما تا پایان دوره، هیچ تبلیغ و کار خاصی در باره شاه و حکومت نه دیدیم و نه شنیدیم.فقط زمانی که دوره امان تمام شد گفتند باید جلوی شاه رژه برویم و تمام فارغ التحصیلان یک سال گذشته آماده شدند و جلوی شاه رژه رفتیم.آسایشگاه ما طبقه پنجم بود و البته که آسانسور هم نداشت. ولی ما جوان بودیم و طی کردن پله ها چندان مشکل نبود.در آُسایشگاه ما هشتاد دانشجو می خوابیدند .همان روز اول که وارد پادگان شدیم ما را برای آوردن تخت های مورد نیاز به انبار بردند و هر دو نفر از ما یک تخت را به آسایشگاه می اوردیم و چون دونفرمان به دو تخت احتیاج داشتیم پس چهار مرتبه از انبار تخت و پایه های ان را حمل می کردیم .حمل تخت دوم و بردن به طبقه پنجم واقعا کار سخت و نفس گیری بود .دست و مچ من در آخرهای کار دیگر حس نگه داشتن تخت را نداشتند.بهر مکافاتی بود من و مهدی شاپوری، تخت ها و میله های تخت ها را آوردیم. و با راهنمائی ارشد تخت ها را سر هم کردیم. و صاحب دو تخت دو طبقه شدیم. که من تخت بالائی را انتخاب کردم و مهدی در تخت پائینی می خوابید.از روز اول ورود همین ها را بخاطر دارم.جوانان تقریبا از تمام شهرهای ایران بودند. ولی دانشجوی یزدی نداشتیم و تا پایان کارم هم یکی دو تا از اهالی یزد رابیشتر ندیدم.فاصله بین دو تخت دوطبقه با تخت دوطبقه بغلی را کوپه می گفتند. و ما با کوپه بغلی که حسن فریدونی و محمد هروی زاده بود با هم جور شدیم .برای حفظ نظافت و بلند نشدن گرد و ....

ادامه دارد