اعترافات28
ادامه مطلب
بیرون آمدن از دبیرستان چند طلبه منتظر ما بودند تا با ما بحث کنند و در نهایت بگویند جد ما که آدم است اگر اجداد شما میمون هست خودتان می دانید.و ما دانش آموزان که نه اینور قضیه را می دانستیم و نه آنور موضوع دستگیرمان شده بود.فقط گیج گیج می خوردیم ولی شخصا با طلبه ها بحث می کردم و اجازه نمی دادم تا آنها نظریه خود را ثابت کنند ولی این فعالیت ایشان تا سالهای زیادی همچنان ادامه داشت.
محیط اجتماعی و مردمی سخت تحت تاثیر گفته های منبری و آخوندی بود و خوب است در اینجا یادی هم از خطیب مشهور دومی بکنم.آقای شمس- خطیبی بود که بشدت معتقد بود که میکروفون و بلند گو ابزار شیطان است و تا آخر عمر حاضر نشد در سخنرانی های خود از بلندگو استفاده کند اوایل در مسجد امام حسن منبر می رفت ولی بعد از ورود بلند گو به تمام شبستانهای مسجد و خالی نبودن جائی برای ایشان که بدون بلند گو مجلس بگوید به حاشیه جنوب غربی مسجد اعظم رفت و با صدای بلند و رسائی که داشت چند صباحی برای شنوندگان که معمولا هم مسافر بودند و جلب صدای رسای او می شدند سخنرانی می کرد .یک روحانی با نفوذ و با سواد دیگری هم بود که در زیر زمین مسجد امام حسن منبر می رفت و یادم هست که سوره یوسف را بیان و تفسیر می کرد که چون قصه عشقی بود افراد زیادی از کاسب و غیره و مردم معمولی مشتری منبر او بودند تا حدی که علاوه بر ظرفیت زیر زمین که حدود دویست نفر بود صحن مسجد هم تا نیمه پر می شد و تا ساعاتی بعد از نماز مغرب و عشا پای قصه آقای زاهدی می نشستند.ولی بعد از تمام شدن سوره یوسف دیگر از آن بنده خدا استقبال چندانی نشد.همچنین در صحن اتابکی آستانه حضرت، آقای مرعشی نجفی نماز مغرب و عشا را اقامه می کردند که نماز گزاران زیادی در این نمازها پشت آقای نجفی نماز می خواندند و استقبال زیادی از این آقا می شد.و اقامه نماز تا پایان عمر ایشان همچنان تداوم داشت
ناگهان زنی در محله پیدا شد نگاه به او از مرحله نفرت می گذشت و به مرحله شاید ترحم می رسید.لاشی برای توصیف او کم بود ولی در عین حال مظلومیت او انسان را حیران می کرد .او درنهایت کثیفی که در جسمش داشت یک روح کاملا تسلیم در برابر هر پیش آمدی داشت.من صدای او را نشنیدم—هیچ کس صدای زهرا ساوه ایی را نشنید.اعتراض و مخالفت و پس کشیدن و ممانعت در ذات آن روزهای زهرا نبود.گاهی از کوچه ما عبور می کرد.یک زن با لباس کاملا ژنده و سر بزیر و اگر پسری در جای خلوتی او را می دید ...
ادامه دارد