اعترافات 18

ادامه مطلب

و بیشتر ترجیح می داد که با

هم ردیفان خودش در دانشگاه گفتگو کند.تعدادی دوست نزدیک بودیم که اوقات زیادی را در خانه یکی از خودمان جمع می شدیم و حکم بازی می کردیم—البته مدتی هم بیست و یک بازی کردیم که چون پولی بود و بعضی واقعا تنگ دست بودند وگاهی هم از تقلبات هم دلگیر می شدیم دیگر ادامه ندادیم ولی در حد افراط حکم بازی می کردیم.در این برهه از زمان کم کم مواد مخدر در شهرهای ایران گسترش پیدا می کرد و وسعت و گسترش آن در قم حیرت انگیز و وحشتناک بود.مواد مخدر چون حرام شرعی نبود و بالای منبرها هم در باره حرمت مشروبات سخنرانی می شد ولی کوچکترین اشاره ایی به خطرات مواد مخدر نمی شد این بود که عارف و عامی قم مجددا بعد از حکومت رضا شاه به مواد مخدر روی اوردند و مصرف مواد به حد افراط رسید.محله ما و اطراف آن حدود بیست و سه نفر در یک حد سنی بودیم و باور کنید که طی پنج سال بیش از هیجده نفر معتاد شدند و یکی دو نفر کنار جوی آب مردند.از جمله افراد معروف محله که ورزشکار قدیمی و میل باز بود.او پرتاب سه میل و گرفتن آنرا در ایران شروع کرد و بسیار معروف و مشهور و محبوب بود—اسمش محمد بود ولی سایر مشخصات و لقب او را بیاد ندارم او معتاد شد و به بدبختی هولناکی دچار شد و بچه های زیادی حتی در سن پانزده سالگی معتاد شدند.یکی از عوامل گسترش زیاد مواد مخدر در قم اول حرام نبودن شرعی مواد بود که این عامل توسط خطبای مشهور نادیده گرفته شد و حرکت جامعی در جامعه علیه مواد شکل نگرفت و عامل دوم هم عدم مراجعه سنتی مردم به مراجع قانونی بود .به مورد زیر عنایت بفرمائید در محله ما یک استاد باقر معمار بود که در آمد خوبی داشت و چون از خانواده های قدیمی محله بودن سرشناس و معروف هم بود.ناگهان استاد باقر دستگیر شد و گفتند با بیست کیلو تریاک او را دستگیر کرده اند که مجازات این مقدار مواد اعدام بود.خانواده او با اقای مشکینی آشنا بودند و یا بهر شکل به ایشان مراجعه کردند و ایشان با نفوذی که قبل از سال 57 هم در دستگاههای دولتی داشت حکم اعدام استاد باقر را به پنج سال زندان تقلیل داد ولی صادق برادر کوچک استاد باقر بر اثر اعتیاد در کنار جوی آب مرد.عرض من این است که مواد مخدر هیچ گونه منع مذهبی نداشت تا حدی که اقای مشکینی در این امر وارد شد و حکم را تغییر داد و عامل دیگر در امر گسترش مواد مخدر عدم مراجعه مردم به مراکز انتظامی و دادگاهها ....

ادامه دارد

اعترافات17

ادامه مطلب

.شاید برای شما که در این زمان سیل اطلاعات، این مطالب را می خوانید غیر قابل باور جلوه کند ولی بارها در مجامع و جلسات حتی خانوادگی مورد استناد قرار گرفتن یک موضوع، که مثلا حاج انصاری و یا آقای زاهدی گفته بودند را شاهد بوده ام.من در چنین جوو محیطی واقعا تنها راه نجات را مطالعه و کتاب خوانی تشخیص می دادم چون بیشتر زمان روزانه ام یا در کتابخانه ها می گذشت و یا در خانه مشغول مطالعه بودم و چند دوست انگشت شمار هم داشتم که در همان محیط محله با هم بودیم. ولی خارج از کوچه و در خیابان ها معمولا دو سه نفر از دوستان رفت و آمد می کردیم و در حقیقت جرات رفتن به جائی بصورت تنها تا حدود هیجده سالگی را نداشتیم.البته من با توجه به این که در تابستان ها با برادرم که کامیون داشت به سفر مخصوصا خوزستان می رفتم فرد دنیا دیده دوستان بحساب می امدم .و گاهی هم به تهران خانه خواهرم و یا برادرم می رفتم و در آن زمان کاملا متوجه تفاوت محیط های اجتماعی می شدم و در تهران احساس بهتری از قم در بیرون خانه داشتم.حالا که فکر می کنم متوجه عمق محرومیت دوستان عزیزم می شوم که امکان مسافرت به جائی را نداشتند و در همان محیط محله و قم رشد کردند و بزرگ شدند.با توجه به مسائل پیش گفته برای ما امکان این که دوستان بزرگتر از خودمان داشته باشیم تقریبا وجود نداشت و تمام ارتباط ما با بزرگترها محدود به مراودات فامیلی بود که در این مجامع هم هیچ صحبت و گفتگوئی در باره مسائل اجتماعی و سیاسی نمی شد.

لذا در حال حاضر به میزان زیادی از حجم توقعات خودم از خودم کم شده.ولی واقعا نمی دانم مخالفین حکومتی در قم چه کسانی بودند و چگونه ارتباطاتی داشتند .ولی همین قدر می دانم که قشر روحانی قم که در حقیقت سلسله اعصاب مخالفین بودند بسیار قدرتمند و فعال بودند و افراد بزرگ و

برجسته ایی هم در بین آنها بوده است..اما برای ما که محمد قاضی بعنوان فرد پیشرو ودانشگاهی ما بود در این باره فایده چندانی نداشت چون حتما از میزان اطلاعات و درک ما نا امید شده بود و بیشتر ترجیح می داد که با

ادامه دارد

اعترافات 16

ادامه مطلب

در قم بواسطه اشاعه فرهنگ مذهبی اصولا کار در مراکز دولتی و انتظامی را حرام می دانستند و برای حتی دادخواهی و حفظ ابرو و حق خود هم به شهربانی و دادگاهها مراجعه نمی کردند.در این باره در آینده حرف ها دارم.بله پدران از ابروی خود بشدت می ترسیدند و فکر می کردند اگر بابت تجاوز به فرزندانشان شکایت کنند بی ابرو شده و موقعیت فرزندشان بیش از پیش در خطر قرار می گیرد و بقول معروف در این موضوع شهره شهر می شوند .و از طرفی هم مراجعه به شهربانی و طرح شکایت را همکاری بارژیم می دانستند و تمایلی به همکاری حتی در حد شکایت هم با رژیم نداشتند و اگر با دیگران در این مورد مشورت می کردند تمام راه های محتمل را پیشنهاد می دادند حتی قتل متجاوز را اما هیچ کدام موافق مراجعه پدر به مراجع قضائی و انتظامی نبودند هیچ، بلکه آن را بطور جدی منع هم می کردند. وچه بسا پدرانی که تا آخر عمر بار ندامت و پشیمانی و ظلم را به دوش کشیدند. و به جائی مراجعه نکردند .این عدم اطمینان و عدم همکاری در کلیه زمینه های اخلاقی و اجتماعی جریان داشت و در این زمان بیشتر درگیری های مالی یا با ریش سفیدی بزرگان و یا با انتقام سخت از قبیل گوش بریدن و حتی قتل، سر و سامان می یافت. ولی به دادسرا و مراجع انتظامی مراجعه نمی کردند.این بود که در قم تعدادی گنده لات وجود داشتند. که با شر خری و وصول مطالبات امرار معاش می کردند. و شاید تعداد مراجعان آن ها بیش از مراجعه کنندگان به مراجع قانونی بود.مردم بقدری تحت تاثیر تبلیغات مذهبی آخوندها قرار داشتند که سند مستند گفتارهای ایشان، بیان مطلب توسط یک منبری نسبتا معتبر بود و شخص گوینده اگر مورد اعتراض واقع می شد می گفت این مطلب را آقای فلانی بالای منبر گفته .یعنی گفتار بالای منبر یک آخوند می توانست تمام مدارک و شواهد و واقعیات زمانه را زیر و رو کند.شاید برای شما که در این زمان سیل اطلاعات، این مطالب را می خوانید ...

آپلود عکس

ادامه دارد