دائی مهدی12
دائی مهدی---مردی بسیار شاد و سریع الانتقال و حاضر جواب.خیلی با حال که بسیار دنیا دیده و با تجربه بود و دارای مهربانی خاصی بود.دائی مهدی دو فرزند داشت بنام حسن و فریدون ---فریدون فیلمبر سینماها با موتور بود که در یک حادثه موتوری مرحوم شد.در مراسم کفن و دفن فریدون متوجه شدم که دائی مهدی سخت دچار اندوه و ناراحتی هست .رفتم پیش او وگفتم دائی جون خب گریه کن--کمی مرا نگاه کرد و گفت دائی جون گریه کردن هم دل خوش می خواهد.سالهاست این جمله در ذهن من مثل یک نور می درخشد.در منزل برادرم تقی مهمان بودیم به شام--زن داداشم آشپز خوبی نبود و من سعی می کردم شام وو نهار مهمان آنها نشوم.کما اینکه در زمان مجردی و از روی ناگزیری مدتها در خانه برادرم زندگی کردم.خلاصه غذا مرغ بود و بسیار هم شور بود بقیه مهمانها شروع کردند به خوردن پلو خالی و یا کمی آب مرغ روی غذاشان می ریختند و پیدا بود که از غذا استقبال نمی کنند دائی مهدی قاشق اول را که خورد گفت اشرف سادات بی زحمت نمک پاش به من بدهید.بندگان خدا مهمانها از این عکس العمل بقدری حیرت زده شده بودند که نمی دانستند بخندند و یا تعجب کنند.بعد ها فکر کردم عجب عکس العمل مناسب و سیاست مدارانه ایی بوسیله دائی مهدی صورت گرفت اولا کلا جو مهمانی را تحت تاثیر قرار داد و اخم همه باز شد و دوم اینکه فرضا دو درجه شوری با چهار درجه شوری زیاد تفاوت ندارد و دائی مهدی ضمن تنبیه محترمانه آشپز و با در خواست نمکدان به زن داداشم روحیه داد و در نهایت تحمل و برباری و آسان گیری دائی را نشان داد.همه فامیل مادری من از دائی مهدی خاطرات بسیار زیاد و جالب و پند آموز بیادشان هست و همه او را بسیار دوست داشتند.همسر اول دائی مهدی که مادر سه پسر بود بنام مه لقا خانم که همه او را لقا صدا می کردند و من شاید یک بار او را دیدم ومه لقا خانم از شوهر قبلی خود یک پسر داشت و از دائی مهدی هم دو پسر.مه لقا که به رحمت خدا رفت دائی مهدی چندین سال مجرد بود تا اینکه در قم با خانمی از اهل دلیجان بنام عذرا خانم ازدواج کرد و تا پایان عمر با هم بودند.دائی مهدی و عذرا خانم هر دو مهمان دوست و دست و دلباز بودند.
مرحوم دائی مهدی
دائی خسروی--دائی مهدی--فرامرز--تقی

