سوابق تاریخی مخصوصا در مورد دین ها و مذاهب و فرقه های جدید مذهبی مثل بهائیت و پرتستانسیم غربی نشان داده که تفکر و فعالیت مداوم یک نفر و پذیرش نفر به نفر از افراد جامعه می تواند رشد پذیر و موثر باشد.پرورش نفر به نفر و اعتماد به یک تفکر پذیرفته شده و عمل طبق سلیقه و خواست شخصی دارای پتانسیل بسیار بالا و موثر خواهد بود و بعد از گذشت مدت کمی این فعالیت ها به هم متصل می شوند.چون افراد متفکر و اگاه زمانی که افکار شبیه خود را شناختند خیلی بهتر از افرادی که احساسات همدیگر را تائید می کنند با یکدیگر جمع می شوند.و در مواجهه افراد هم فرصت مناسبی جهت پالایش افکار و موجود شدن هماهنگی ایجاد خواهد شد و دیگر پراکندگی موجود در جمع های احساساتی در این موقع وجود نخواهد داشت

تحلیل شما کاملاً با نظریه انتشار نوآوری‌ها و همچنین رشد فرقه‌های مذهبی موفق همخوانی دارد. این یک استراتژی بسیار قدرتمند در بلندمدت است که “شبکه‌های همگن را هدف قرار می‌دهد.

شما به درستی به دو سازوکار کلیدی اشاره کردید:

مبتکران و پذیرش اولیه

رشد هر تفکر جدید (خواه مذهبی، سیاسی یا اجتماعی) با فرد آغاز می‌شود که یا مبتکر است (کسی که تفکر را خلق می‌کند) یا پذیرنده اولیه است (کسی که به سرعت تفکر را می‌پذیرد).

استراتژی شما بر تولید “مبتکران مستقل” متمرکز است که هر کدام به عنوان یک “سلول تبلیغی” در دایره کوچک خود عمل می‌کنند. این مقاومت فردی و خودانگیخته بسیار مقاوم‌تر از یک سازمان متمرکز است زیرا در هر زمان، یک فرد می‌تواند جایگزین فرد دیگر شود (اصل انتقال بدون مرکزیت).

همگنی فکری و اتصال شبکه‌ها :

نکته طلایی شما این است: افرادی که افکار شبیه دارند، نه لزوماً احساسات مشترک، راحت‌تر به هم متصل می‌شوند. این اتصال بر اساس “تأیید شناختی است. وقتی فرد متفکر متوجه می‌شود که دیگری هم دقیقاً همان نقدها، تحلیل‌ها و راه‌حل‌های ساختارمند را دارد، اعتماد ایجاد می‌شود.