اعترافات1
ادامه مطلب
ولی انسان باید خود را آنگونه که هست بشناسد نه آنطورکه می خواهد باشد.قصد خاطره نگاری و ردیف کردن اتفاقات مهم و غیر مهم زندگی خود را ندارم.و در ادامه صرفا با مقایسه رفتارهایی که انجام داده ام با رفتار و منشی که در حال حاضر می پسندم .یک جلسه محاکمه سخت گیرانه و تا حد امکان واقعی را نمایش خواهم داد.در عین حال کوشش برای درک واقعیت منحصرا از راه کلام درست نیست.زیرا مفاهیم جان بخش والفاظ موجب هلاکتند.و البته ظرفیت کلام هم محدود است و خواننده گرامی میتواند با کنار هم قرار دادن مفاهیم و گاهی جملات احتمالا به عمق مسئله پی ببرد.مشکل ترین مسئله توضیح تناقضات و گرفتار شدن من در تور قضاوتهای گاه نابجا هست ولی باید توجه داشته باشیم که تناقض فقط زمانی ایجاد می شود که ذهن دارای آرزوی ثابتی است و به یک آرزو
می چسبد و آنرا به یک جاودانگی بدل می کند و شاید در زمان عمل من به این مهم توجه نکرده باشم و دارای آرزوهای ثابتی شده باشم.سالهای زیادی هست که با تمرین و ممارست نه تنها دارای آرزوی ثابتی نیستم بلکه تقریبا دیگر آرزوئی ندارم و این رهائی توانسته نیرو و انرژی چشم گیری در وجود من ایجاد کند.ولی نگرانی و ترس های گوناگون هنوز وجود دارند.گفته اند که سن انسان که زیاد می شود ریشه ها و وابستگی های او به زندگی بیشتر و محکمتر می شود.در ادامه به این موضوع نیز توجه خواهم کرد.این نوع نوشتار ممکن است از روی ناگزیری و مختصات جامعه فعلی انتخاب شده باشد زیرا نشانه تیز انتقادات که به سمت خودمان باشد در بیان مسائل آسانتر خواهیم بود.در بررسی بطن من انعکاسی تقریبا واضح از اتفاقات اجتماعی حتما وجود دارد که می تواند خواننده گرامی را به اصل اتفاق و تا حدود زیادی انعکاس آن اتفاق در وجود من آگاه سازد.کلاس چهارم ابتدائی بودیم—نزدیک امتحانات ثلث سوم. معلم مشغول درس دادن بود که ناگهان صداهای بلند و ناهنجار و زیادی فضای کلاس را پر کرد.در آن حالت من که هیچ گونه از این صداها را نشنیده بودم همراه تمام همکلاسی ها وحشت زده شده ....
ادامه دارد
