اعترافات 16
ادامه مطلب
در قم بواسطه اشاعه فرهنگ مذهبی اصولا کار در مراکز دولتی و انتظامی را حرام می دانستند و برای حتی دادخواهی و حفظ ابرو و حق خود هم به شهربانی و دادگاهها مراجعه نمی کردند.در این باره در آینده حرف ها دارم.بله پدران از ابروی خود بشدت می ترسیدند و فکر می کردند اگر بابت تجاوز به فرزندانشان شکایت کنند بی ابرو شده و موقعیت فرزندشان بیش از پیش در خطر قرار می گیرد و بقول معروف در این موضوع شهره شهر می شوند .و از طرفی هم مراجعه به شهربانی و طرح شکایت را همکاری بارژیم می دانستند و تمایلی به همکاری حتی در حد شکایت هم با رژیم نداشتند و اگر با دیگران در این مورد مشورت می کردند تمام راه های محتمل را پیشنهاد می دادند حتی قتل متجاوز را اما هیچ کدام موافق مراجعه پدر به مراجع قضائی و انتظامی نبودند هیچ، بلکه آن را بطور جدی منع هم می کردند. وچه بسا پدرانی که تا آخر عمر بار ندامت و پشیمانی و ظلم را به دوش کشیدند. و به جائی مراجعه نکردند .این عدم اطمینان و عدم همکاری در کلیه زمینه های اخلاقی و اجتماعی جریان داشت و در این زمان بیشتر درگیری های مالی یا با ریش سفیدی بزرگان و یا با انتقام سخت از قبیل گوش بریدن و حتی قتل، سر و سامان می یافت. ولی به دادسرا و مراجع انتظامی مراجعه نمی کردند.این بود که در قم تعدادی گنده لات وجود داشتند. که با شر خری و وصول مطالبات امرار معاش می کردند. و شاید تعداد مراجعان آن ها بیش از مراجعه کنندگان به مراجع قانونی بود.مردم بقدری تحت تاثیر تبلیغات مذهبی آخوندها قرار داشتند که سند مستند گفتارهای ایشان، بیان مطلب توسط یک منبری نسبتا معتبر بود و شخص گوینده اگر مورد اعتراض واقع می شد می گفت این مطلب را آقای فلانی بالای منبر گفته .یعنی گفتار بالای منبر یک آخوند می توانست تمام مدارک و شواهد و واقعیات زمانه را زیر و رو کند.شاید برای شما که در این زمان سیل اطلاعات، این مطالب را می خوانید ...
ادامه دارد
