ادامه مطلب

و یا شکستن و خراب کردن یک وسیله و یا از کار انداختن ماشین آلات و اسلحه و هر چیز دیگر.حالا شور و هیجان گوینده که راست و دروغ را تعریف می کرد یک طرف و قبول و خوشحالی شنوندگان از طرف دیگر واقعا جالب بود.و جالبتر این بود که هیچ کس بیاد نمی اورد که پنج و یا شش سال پیش عین همین خاطره را از یکی دیگه شنیده.فقط در گفتگوهای دونفره و بطور خصوصی به هم می گفتند طرف فکر کرده ما نمی فهمیم عین این خاطره را فلانی تعریف کرده بود.یعنی برخورد با گویندگان حتی به دروغ و در بین اهالی قهوه خانه و یا بساط عرق خوری و تریاک کشی هم صورت نمی گرفت و مردم بقدری به شنیدن و عکس العمل مناسب نشان ندادن عادت داشتند که هرگز حرف گوینده را قطع نمی کردند. حالا شما تصور کن که یک گوینده بالای منبر با این فرهنگ چقدر می تواند مطمئن و بدلخواه حرف بزند.البته هنوز هم اعتراض به سخنان بالای منبر رایج نشده و هنوز هم منبری ها هرچه را که دوست دارند و می خواهند بدون هیچ تردید و احترامی به شنوندگان می گویند و هنوز هم مردم پای منابر در اعتراض به نادرستی مطالب، جلسه را ترک نمی کنند. شاید خاطرات سربازی به همین شکل در سایر مناطق هم معمول بوده ولی چون من در قم شاهد بودم عرض کردم ولی بعد از این که خودم وارد ارتش شدم دیدم که بدترین سربازها قمی و اراکی هستند و در حکومت فعلی هم همین طور است.من دوست ندارم به علل موضوع اشاره کنم ولی فرهنگ غالب مناطق در این امر بسیار موثر بوده و هست.

سه علی

به تقلید از شعر ایرج میرزا در مورد سه تابلوی مریم منهم تابلوی سه علی را می نویسم.کوچه ما نسبت به خیابان حالت ---یو---انگلیسی داشت .حالا اگر از جلوی درب تره بار وارد کوچه شویم سمت چپ یک کوچه باریک است و بعدش یک خانه و بعد از آن خانه یک دیوار طولانی که پشت دو گاراژ است و بعد اب انباری که متروکه هست و اما سمت راست منزل مشت علی است و بعد یک خانه اشرافی بزرگ و درندشت که به خانه گلنواز معروف است.من طی سالیانی که در قم زندگی می کردم شخصی بنام گلنواز و یا هر شخصی که از آن خانه استفاده کند ندیدم-سرایدار این خانه دو خواهر و برادر بودند دختر بنام فاطمه و یک جزئی شیرین عقل بود و برادرش علی که کاملا شیرین عقل