ادامه مطلب

همه مردم او را بنام ددئی می نامیدند و شهرداری هم به

او کاری نداشت و حتما او منبع در آمد مطمئنی برای

اطرافیان خود بود.حالا ببینیم ده شاهی یعنی چقدر پول—

الان واحد پول ایران یک ریال است.یک ریال یعنی بیست

شاهی که واحد پول قاجار بوده و ده شاهی یعنی نصف

یک ریال که سکه زرد رنگ و کمی بزرگتر از سکه یک

ریالی بود.باز گردیم به گداخانه.یک مامور شهرداری

مسئول گداخانه بود و مایحتاج آنجا را می خرید و دیگر

بعد از این مرحله چه می شد و چه می کردند برای

من مشخص نیست ولی بعد از مدتی گداخانه تعطیل

شد وبجای گداها یک خانواده سه نفری در آن خانه

ساکن شدند.آقای رضا کریمی و همسر و دخترش

منیره بودند.آنها کمتر علاقه ایی به ایجاد رابطه با

همسایگان را داشتند کما این که کلا همسایه های

ما هم تمایلی به ایجاد ارتباط با خانواده های جدید

را نداشتند.اما منیره دختری زیبا و با نمک بودو حول و

حوش سن خود ما را داشت و پسرهای محل به او

نظر خاصی داشتند و نقطه مشترک خواست پسرها

شده بود ولی با کسی دوست نشد زیرا مادرش او

را تنها نمی گذاشت و پدرش هم سخت مراقب او

بود.ولی در عین همه حرفها منیره به محمد روی

خوش نشان می داد و حالا خاله محمد توانسته بود

ملاقاتی بین این دونفر برقرار کند و یا نه من

نمی دانم.ولی در مورد خود من او را یکبار برای ثبت

نام تجدیدی با مادرش به یک مدرسه بردم و وقتی از

کوچه خودمان خارج شدیم تا رفتیم و برگشتیم با

هم حرف زدیم و عادی بودیم و یک مرتبه هم او و

مادرش را به یک کافه بستنی فروشی بردم و با

هم بستنی خوردیم مهمان من بودند.همین.--

طبق یک قانون نانوشته بین پسرهای محله قرار بود

که به خواهر های همدیگر کاری نداشته باشیم و

همه هم این قانون را تا آخر رعایت کردیم—محمد

که یکدانه بود و خواهرنداشت .منهم یک خواهر

بزرگتر از خودم داشتم که قوز داشت ومشکلی هم

نداشتم ولی دوستان دیگر خواهر داشتند ولی

کسی به آنها توجهی نداشت به حدی که ما آنها

را نمی دیدیم.یعنی اگر از کوچه عبور هم می کردند

ما توجهی نداشتیم—اما چند دختر در محله بودن

که برادرنداشتند .البته دخترانی بودند که از ما

مسن تر بودند و لول خانوادگی آنها بالاتر از سطح

محله بود مثل دختران آقای حسین تهرانی که

مداح و آذان گوی آستانه بود و یا خواهر بزرگ

احمد که بسیار با شخصیت ونجیب بودند.بهر حال

یکی از دختران معمولی محله فاطی آق عباس

بودکه کوچکترین بچه خانواده خود بود .برادر او

ناصر خیلی از ما بزرگتر بود و گاریچی بود.فاطی

شوهر کرد و بخاطر اعتیاد طلاق گرفت و افتاد

دست .....

ادامه دارد