ادامه مطلب

سال بعد تابستان که به تهران رفتم مصادف شد با نمایش فیلم امیر ارسلان نامدار که من سال قبل کتابش را خوانده بودم. تجربه من از سینما یک صحنه فیلم رنگی خارجی بود که برادرم مرا در لاله زار برده بود—در آن فیلم یک جادوگر با جادو دستش را دراز می کند و از خیابان و کوچه و ساختمان عبور می دهد تا انگشتری شاه را بدزدد.فقط همین صحنه را بیاد داشتم.لذا برای رفتن به سینما و دیدن فیلم مشتاق بودم.با خواهرم مشورت کردم و او موافقت کرد و گفت با انسیه با همدیگر بروید انسیه خواهر زاده من و شش سال از من کوچکتر بود.او مسیر را برای من گفت.سر خیابان سوار اتوبوس واحد می شوید و در میدان خراسان پیاده می شوید از آن جا اتوبوس خط 5 را سوار می شوید و به میدان فوزیه می رسید و آن جا بلیط سینما را از سینمای میامی تهیه می کنید.بیاد دارم که شاگرد اتوبوس واحد که به میدان فوزیه می رفت از من بلیط نگرفت—قیمت بلیط اتوبس دو ریال و یا دوزار بود که از این بابت کلی کیف کردم.در میدان فوزیه پیاده شدیم و سینما میامی را پیدا کردیم و در صف بلیط ایستادیم.یک بلیط خریده بودم و در آن شلوغی بعید می دانستم که جا برای نشستن انسیه هم باشد.خلاصه بعد از حدود سه ربع ساعت که در سالن انتظار پر از دود و بوی عجیبی بود درهای سالن نمایش باز شد و ما با راهنمائی مسئول سالن جای خودمان را پیدا کردیم و نشستیم.چندین پیش پرده و تبلیغ را نمایش دادند و بعد یک آهنگ مخصوصی زدند .من دیدم همه از جای خود بلند شدند من هم بلند شدم و تا پایان موزیک سراپا بودیم—بعدا متوجه شدم که این موزیک سرود ملی ایران است.فیلم شروع شد و یک نوشته خیلی بزرگ را نمایش داد که نوشته شده بود پارس فیلم نمایش می دهد.در تمام طول فیلم من که با وقایع آشنا بودم صحنه ها را پیش بینی می کردم و از این که توانسته اند متن کتاب را به فیلم تبدیل کنند متعجب و خوشحال بودم.بعد از فیلم امیر ارسلان به سینما علاقمند شدم و این داستان توانست من را هم به مطالعه و هم به سینما علاقمند کند.من بیشتر تابستان ها.....

ادامه دارد