اعترافات 50
ادامه مطلب
هم چنین هیچ کنترلی هم روی برداشت های برادرم نکردم و کلا گوئی فروش و سایر فعالیت های من بعنوان یک کارگر محسوب می شد.حدود دو سال از این وضعیت گذشت و ناگهان اخلاق و رفتار برادرم شروع به تغییر کرد.در اینجا بگویم برادرم مردی مومن و با خدا و حاجی بود و من با اطمینان به او زیاد سخت گیری نکردم .در حالی که او واقعا تمام هستی مرا به باد داد.روزهائی که می رفتم مغازه او با چشمانی خون گرفته و کاملا عصبانی با من بر خورد می کرد.من خسته شدم و دیگر به مغازه سر نزدم و چند روز فکر کردم و بین مال دنیا و برادرم تصمیم گرفتم که برادرم را انتخاب کنم.و از کل ثروتم چشم پوشیدم.پسر بزرگ برادرم طی مذاکراتی یک و نیم دهنه از مغازه ها را که سهم من بود با قیمت خرید و قسطی از من خرید.
اصل 49 قانون اساسی در مورد تحصیل اموال از طریق غیر قانونی و غیر عرفی و غیر شرعی هست.در سال 66 در نهاجا تیمی از افراد زبده دربازرسی نهاجا تشکیل شد.زنده یاد تیمسار خلبان حسن شالچیان در سمت جانشین ریاست بازرسی نهاجا ریاست عالی تیم بودند و افرادی از تخصص قضائی- مالی- تدارکات- اداری حفاظت اطلاعات و عقیدتی سیاسی اعضا تیم بودند و در صورت لزوم می توانستیم از سایر تخصص ها هم بهره مند شویم.من عضو مالی و حسابرس تیم بودم و طی دو سال فعالیت توانستیم اقدامات موثر و چشم گیری انجام دهیم و به همین دلیل تمام اعضا ثابت تیم و بخصوص من مورد تشویق فرماندهی نیروی هوائی تیمسار شهید منصور ستاری قرار گرفتیم .از میان چند گزینه که برای تشویق فراهم شده بود من اسکان در خانه سازمانی را انتخاب کردم.و در قصر فیروزه دو- یک خانه کاملا نو ساز در طبقه هفتم تحویل گرفتم و این در حالی بود که من در نزدیکی میدان غیاثی یک خانه 65 متری داشتم که محله و موقعیت جغرافیائی ان را نه من دوست داشتم و نه همسرم .پس از انتقال به خانه سازمانی من دومین اشتباه بزرگ زندگی خودم را مرتکب شدم و خانه خودم را فروختم.
کمی به عقب باز گردم—زمانی که تصمیم گرفتم خانه بخرم در تهران برای خرید خانه مجوز لازم بود و شرایط خاصی برای صاحب خانه شدن وجود داشت که یکی از آن ها زندگی مداوم به مدت پنج سال در تهران بود که من فاقد این گزینه بودم ولی بخاطر ارتشی بودن این شرط شامل من نمی شد ولی بیش از 5 ماه طول کشید تا مجوز خرید خانه برای من صادر شد.پس از اسکان در منزل سازمانی ترجیح دادم که خلاف مقررات رفتار نکنم یعنی اسکان در منازل سازمانی برای کسانی که صاحب خانه بودند ممنوع بود .در حالی که حالا می دانم بسیاری از کارکنان هم خانه داشتند و هم در منازل اسکان داشتند بهر حال این اشتباه مسخره را انجام دادم و خانه را فروختم و متاسفانه بعد از گذشت چند ماه ناگهان قیمت خانه ها بصورت انفجاری افزایش پیدا کرد و من دیگر تا آخر شاغلی نتوانستم خانه ایی بخرم و پول خانه و مغازه هم دود شد رفت هوا یعنی با افزایش روزانه قیمت ها کاملا از استفاده افتاد و از آن همه امکانات و ثروت فقط یک پیکان برای من باقی ماند
ادامه دارد