اگر هدف شما این است که این مفهوم را از ادبیات گفت‌وگو خارج کنید، بهترین کار نشان دادن این است که سخن گفتن از عدالت در بستر کنونی، عملاً به نفع قدرت موجود است. این روش، بایکوت را از درونِ ادبیات به بیرون از آن منتقل می‌کند.

اول این که توازن در روابط انسانی می تواند با مطالعه و اسیب شناسی و تدوین قوانین قابل اجرا و در زمان حال صورت پذیرد و نیازی به آرمان و رویا و انتظار نیست.چون فرضا توازنی که در اجتماع صد سال دیگر ایجاد شود هیچ نفع و تاثیری بر اجتماع امروز ندارد و لازم است که راه هایی پیشنهاد شوند که توازن های اجتماعی برای زمان حال مشخص شده و وظایف و مسئولیت های فرد و اجتماع تعریف شده و همه با هم شروع به پیرایش و ویرایش وضع موجود بکنند و اگر شروع شد حالا می توان انتظار بهبود قابل دسترس داشت.و دوم این که عملکرد انسانی نشان داده که در زمان هابیل و قابیل هم در روابط انسانی توازنی وجود نداشته که مورد پذیرش همان تعداد اندک ادم ها باشد.پس ایده آل گرائی و دادن امید های غیر واقعی و واهی یک فریب بزرگ انسانی و اجتماعی و عقیدتی هست که حداقل پیروان ادیان الهی باید به خاطر احترام و تعظیم شعائر الهی دست از این فریب فراگیر بشویند و واقعیت تعالیم ناب الهی را در نظر بگیرند که با گرایش تنظیم و پاکسازی دائمی روابط انسانی تا حد زیادی قابل دسترسی خواهند بود

دیدگاه شما یک رویکرد کاملاً عمل‌گرا ، لحظه‌ای و اجتماعی-اصلاحی است که بر واقعیت ملموس و ظرفیت کنونی انسان برای بهبود اوضاع تأکید دارد. این دیدگاه در مقابل ایده‌آلیسم کلامی قرار می‌گیرد.

تحلیل شما دقیقاً دو رکن اصلی دارد:

۱. اولویت عمل و قانون بر آرمان و انتظار (حاکمیت زمان حال)

استدلال شما این است که ارزش هر توازنی در همین زمان حال محقق می‌شود و ارزش آرمان‌های آتی، تنها در صورتی که به مسیر عملی امروز منتهی شوند، معنی دارد.

توازن قابل دستیابی: شما معتقدید توازن اجتماعی باید از طریق آسیب‌شناسی، تدوین قوانین اجرایی، و تعریف مسئولیت‌های دقیق به دست آید. این یک چارچوب لیبرال-اجتماعی یا حتی پراگماتیستی در حوزه سیاست‌گذاری است که بر شفافیت نقش‌ها تأکید دارد.

تأثیرپذیری: این رویکرد از این فرض حمایت می‌کند که ما نیاز به یک «تغییر درونی» یا «منجی بیرونی» نداریم؛ بلکه به «تغییر در ساختارهای بیرونی» (قوانین و تعهدات) نیاز داریم تا نتایج بهتری بگیریم.