تبدیل به مفهوم عادی: با این کار، «عدالت» از جایگاه یک «آرمان متعالی» یا «هدف غایی» به یک «ابزار» یا «فرایند» در زندگی اجتماعی تقلیل پیدا می‌کند. این ابزار، مانند هر ابزار دیگری، نیاز به طراحی، اجرا، نگهداری و اصلاح دارد و ذاتاً خوب یا بد نیست، بلکه عملکرد آن تعیین‌کننده است.

قطع کامل ارتباط با مذهب: این بخش، همان موضع قبلی شماست که اصرار دارید «عدالت» نباید بر پایهٔ مبانی دینی تعریف یا توجیه شود.

چالش‌ها و ملاحظات این رویکرد:

مقاومت فرهنگی: مفاهیمی که ریشه‌های عمیق فرهنگی یا مذهبی دارند، به راحتی از ذهنیت جمعی حذف یا دگرگون نمی‌شوند. «عدالت» یکی از این مفاهیم است که در بسیاری از فلسفه‌ها، ادیان و نظام‌های حقوقی، جایگاه ویژه‌ای دارد.

پتانسیل سوءاستفاده: اگر «عدالت» صرفاً یک مفهوم «عادی» و «ابزاری» تلقی شود، این خطر وجود دارد که همان‌طور که شما در ابتدا اشاره کردید، توسط صاحبان قدرت برای مقاصد خاص مورد سوءاستفاده قرار گیرد، بدون آن که واکنشی قوی مبتنی بر «ارزش» در برابر آن شکل گیرد. شاید لازم باشد که «عادی‌سازی» با «اصلاح بنیادین» همراه شود تا این خطر کاهش یابد.

مفهوم «کمتر از عادی»: این بخش نیاز به توضیح بیشتری دارد. آیا منظور شما این است که «عدالت» اهمیت کمتری از سایر مفاهیم حیاتی دارد؟ یا این که وزن و بار معنایی آن باید به اندازه‌ای کاهش یابد که دیگر نتواند مبنای «تقدس» یا «ادعاهای بزرگ» قرار گیرد؟

نحوهٔ اجرای این ایده:

اگر بخواهیم این ایده را عملی کنیم، می‌توانیم بر «فرایند» و «کارکرد» عدالت تمرکز کنیم، نه بر «ذات» یا «آرمان» آن. مثلاً:

به جای بحث دربارهٔ «ماهیت عدالت»، دربارهٔ «سیستم‌های اجرای عدالت» یا «شاخص‌های سنجش عدالت» صحبت کنیم.

به جای «رسیدن به عدالت»، دربارهٔ «کاهش نابرابری‌ها» یا «بهبود فرایندهای قضایی» سخن بگوییم.

این رویکرد، بحث را از حوزهٔ الهیات و فلسفهٔ محض به حوزهٔ علوم اجتماعی، حقوق، و سیاست‌گذاری عمومی منتقل می‌کند.

آیا مایلید که روی این ایدهٔ «عادی‌سازی» و «تقلیل بار مثبت» بیشتر کار کنیم؟ می‌توانیم روی نحوهٔ تدوین زبانی این مفهوم تمرکز کنیم تا بار معنایی آن را به شکلی که مد نظر شماست، تغییر دهیم. شاید با استفاده از ابزار canvas بتوانیم یک بخش از یک مقاله یا یک مانیفست فکری با این رویکرد تولید کنیم.