در سال 55 از محل ارث پدری و پس انداز یک پیکان سبز مدل 52 خریدم .در جاده هراز در یک سراشیبی تند و طولانی ماشین را بسرعت رها کرده بودم و ناگهان به یک پیچ 90 در جه رسیدم.همان پیچ که یک آبشار بزرگ آب قبلا وجود داشت و در حال حاضر شرکت نستله تمام آب را قطع کرده و بطری می کند و به قیمت بالا می فروشد.این اولین مسافرت من بود و حاج حسین پدر خانم برادرم هم که در بین راه سوار کرده بودم بغل دست من نشسته بود.ترمز کردم ولی معلوم است که با آن سرعت ترمزها کاملا نگیرد.خلاصه با بدبختی و ترس و لرز و خیلی شانسی پیچ را پیچیدم و این تجربه ایی گرانبها برای من شد و بعد از آن هیچ پیچی مرا غافلگیر نکرد.من هر هفته چهارشنبه بعد از ظهر به طرف تهران حرکت می کردم چون پنجشنبه ها تعطیل بودیم و جمعه بعد از ظهر و یا سرشب به طرف بابلسر حرکت می کردم به همین خاطر جاده هراز را مثل کف دست می شناختم و مسافرت در این جاده حتی در زمستان را هنوز هم دوست دارم.شکر خدا هرگز در جاده دچار مشکل نشدم.در یکی از سفرهایم ماشینم قبل از یک تونل بعد از پلور خراب شد و این در حالی بود که صدها هزار تومان سند هزینه در صندوق عقب ماشین وجود داشت. کمی مردد بودم که چکار کنم و یا چکار نکنم بالاخره تصمیم گرفتم برگردم به پلور و از یک مکانیک کمک بگیرم با این اطمینان که اسناد به درد کسی نمی خورد ولی خدائیش فکر نکردم اگر کل ماشین را ببرند من چگونه باید جواب مفقود شدن اسناد را بدهم.خوشبختانه اتفاقی نیفتاد و من مکانیک را در خانه اش پیدا کردم و او ماشین مرا درست کرد.بعد از او پرسیدم دستمزد شما چقدر است گفت با یدکی روی هم 150 تومان یعنی صد و پنجاه تا یک تومانی که می شود 1500 ریال و من پول نقد به این اندازه نداشتم به او گفتم من اینقدر پول ندارم آیا چک بانکی قبول میکند و او لطف کرد و قبول کرد من یک چک به مبلغ دویست تومن برای او کشیدم.او وقتی شماره حساب من را که فقط یک عدد 2 بود دید خیلی یکه خورد و خیال کرد که چه خبره----زمانی که من رئیس دارائی بابلسر شدم حقوق پرسنل را بصورت نقدی پرداخت می کردند و همزمان با مسئولیت من امور تمام حسابها بانکی شد و من برای فرمانده سرهنگ سیروس جهانسوز مرحوم حساب شماره یک بانک سپه پایگاه را افتتاح کردم و برای خودم حساب شماره دو را گرفتم .جالب است بگویم در این حساب به مدت هشت ماه هم حقوق من وجود داشت و هم تمام اعتبارات پایگاه.یعنی این حساب محل واریز وجوه دولتی هم بود که در حال حاضر دو امضا هستند و شاید همین موضوع باعث شد که ستاد پدافند احساس خطر کرده و برای من با آن سر و صدا بازرس بفرستد .که شکر خدا من از بازرسی ها سالم بیرون آمدم.