خودم9
ادامه مطلب
در کنترلر ستاد نهاجا محل کاری من مدیریت حسابرسی انتخاب شد و از تاریخ 1361 من رسما یک حسابرس شدم والبته آموزشها و تعلیمات زیاد و مفصلی از همه نظر دیدم.در موقعیت یک حسابرس موازین اخلاقی سختگیرانه ایی وجود دارد و گذراندن مراحل آموزشهای رفتاری و اخلاقی کار هر کسی نیست.به علاوه آموزش های اداری و رفتاری و اخلاقی با الفبای حسابرسی نیز آشنا شدیم و بعد از حدود سه سال در مدیریت حسابرسی سه تیم قوی ایجاد شد این سه تیم متشکل از سروان حاج محمد--من--محروقی و تیم دوم حاج محمد و محروقی و خزائی و تیم سوم خزائی ومن و محروقی بودیم--آقای محروقی در هر سه تیم عضویت داشت چون هم حزب الهی بود و هم لیسانس حسابداری داشت .من در تیم های خودمان مغز متفکر و طراح بودم ولی ریاست تیم ها یا با محروقی بود و یا با خزائی .در مدت هشت سالی که در مدیریت حسابرسی بودیم ماموریت های سنگین و مهمی انجام دادیم .ولی چون سازمان برای حسابرسی طبق سیاست روز ارزش واقعی قائل نبود ما در مدیریت حسابرسی فقط وجدانی و با احساس مسئولیت و بدون هیچ گونه مزایا کار می کردیم-بعد از سه چهار سال محروقی به سمت رئیس صندوق قرض الحسنه نهاجا انتخاب شد و منوچهر خزائی هم به ریاست دارائی اداره مهندسی رسید و منهم در سال 71 به سمت ریاست کنترلر دزفول منتصب شدم.در زمانی که هنوز در مدیریت حسابرسی بودم بنا به تشخیص ریاست بازرسی نهاجا به عضویت اصل 49 قانون اساسی انتخاب شدم و به موازات انجام ماموریتهای سازمانی خودم موارد مربوط به اصل 49 را هم انجام میدادم.اصل 49 تشکیل شده بود از سرگرد منصور آذری رزم با تخصص حقوقی بعنوان رئیس تیم اصل 49 و من از نظر مالی و احمد راشدی بعنوان لوجستیکی و یک نفر از عقیدتی و یک نفر از حفاظت اطلاعات و یک نفر اداری .ما در تیم اصل 49 پیشرفت های خوبی داشتیم و مشکلات زیادی را از پیش پای نهاجا برداشتیم و از قسمت ها و ادارات مهمی بازرسی و حسابرسی به عمل آوردیم ولی اصل 49 مورد محبت و دوستی فرماندهان و روسا نبود زیاد دوام نیاوردیم ولی در پایان ماموریتی که در چابهار انجام دادیم و پایگاه را از توقیف وزرات دارائی خارج کردیم بعنوان جایزه به من سکونت در خانه های سازمانی توسط فرمانده نهاجا تیمسار منصور ستاری هدیه شد و من از خانه شخصی خودم در میدان غیاثی به قصرفیروزه 2 نقل مکان کردم و همزمان هم خانه خودم را فروختم و چه اشتباه بزرگی در این مورد کردم خدا میداند.بعد از حدود پنج ماه قیمت خانه ها رشد نجومی کرد و من تا پایان کارم هرگز نتوانستم خانه دیگری تهیه کنم.بچه ها بزرگ شده بودند و وضعیت اقتصادی منهم با سختی های زیادی مواجه بود و بعد از مدتی فکر تصمیم گرفتم به شهرستان منتقل شوم .در باره این موضوع با همسرم مشورت کردم و او به انتقال رضایت داد و من در اداره مسئله انتقال را مطرح کردم و قرار شد که جهت تصدی ریاست کنترلر به دزفول بروم.
اعضا تیم اصل 49 نهاجا
ادامه دارد
