اعترافات 6
ادامه مطلب
نام یکی از ایشان حاج انصاری بود—خطیبی همه چیز
تمام با نفوذ کلام سحر آمیز و مجالس سخنرانی او در
مسجدامام حسن قم همیشه سرشار از شنوندگان
علاقمند بود.بسیارسخنران محترم و پر نفوذ و مردم دار
بود.از ایشان دو نمونه موضوع عرض می کنم.با توجه به
نفوذ حاج انصاری و این که واقعا یک ملجا بدرد بخور برای
مردم آن روزگار بود هیچ بازاری و کاسب مطرحی جرات
گران فروشی پیدا نمی کرد.چون اگر مردم به او شکایت
گرانفروش را می کردنداو در سخنرانی روزانه خود اول
بصورت ناشناس و کلی به گرانفروشان هشدارمی داد و
معمولا همین هشدار کفایت می کرد که گرانفروشی
تکرارنشود و اگر باز ادامه می یافت او با آوردن نام و آدرس
حجره مستقیا تاجر را مورد عتاب قرارمی داد و ریشه
گرانی را در نطفه خفه می کرد.حالا چرا تا این حد
فروشندگان از او حساب می بردند بایداتفاق دوم
رابا دقت مد نظر قرار دهید
روزگار، تمام دنیا را بطرف پیشرفت برده و ارکان مذاهب
در سطح جهانی تضعیف شده بود ایران هم از این موارد
مصونیت نداشت .لذا با کمک شهربانی و سایر ارگانهای
مسئول،شخصی در کنار رودخانه یک دکه مشروب فروشی
باز می کند.جای این دکه از این نظر اهمیت دارد که در آن
زمان هیچ مالک مغازه و یا همسایه ها هرگز اجازه کار به
چنین فعالیتی را نمی دادند. به همین جهت بود که در
کنار رودخانه که از هر چهارطرف خالی هست یک دکه
چوبی برپا می کنندو مشروب فروشی راه می اندازند.
حاج انصاری در چند سخنرانی سخت به این مسئله
می تازد. ولی هشدارهای اوو تهدیدهایش به جائی
نمی رسند. حتی شکایت شاکیان شخصی که نگران
شهر مقدس خودشان بودند. هم بجائی نمی رسد.تا این
که حاج انصاری در یک سخنرانی آتشین و آماده کردن
مردم. همراه با ایشان به طرف دکه حرکت کرده و آن
رابا اتش نابود می کنند. و این حرکت حاج انصاری
الگوی حمله فلسفی به بیت الاخضر بهائیان می شود.
بعد از نابودی دکه مشروب فروشی. فروش و ...
ادامه دارد
