اعترافات17
ادامه مطلب
.شاید برای شما که در این زمان سیل اطلاعات، این مطالب را می خوانید غیر قابل باور جلوه کند ولی بارها در مجامع و جلسات حتی خانوادگی مورد استناد قرار گرفتن یک موضوع، که مثلا حاج انصاری و یا آقای زاهدی گفته بودند را شاهد بوده ام.من در چنین جوو محیطی واقعا تنها راه نجات را مطالعه و کتاب خوانی تشخیص می دادم چون بیشتر زمان روزانه ام یا در کتابخانه ها می گذشت و یا در خانه مشغول مطالعه بودم و چند دوست انگشت شمار هم داشتم که در همان محیط محله با هم بودیم. ولی خارج از کوچه و در خیابان ها معمولا دو سه نفر از دوستان رفت و آمد می کردیم و در حقیقت جرات رفتن به جائی بصورت تنها تا حدود هیجده سالگی را نداشتیم.البته من با توجه به این که در تابستان ها با برادرم که کامیون داشت به سفر مخصوصا خوزستان می رفتم فرد دنیا دیده دوستان بحساب می امدم .و گاهی هم به تهران خانه خواهرم و یا برادرم می رفتم و در آن زمان کاملا متوجه تفاوت محیط های اجتماعی می شدم و در تهران احساس بهتری از قم در بیرون خانه داشتم.حالا که فکر می کنم متوجه عمق محرومیت دوستان عزیزم می شوم که امکان مسافرت به جائی را نداشتند و در همان محیط محله و قم رشد کردند و بزرگ شدند.با توجه به مسائل پیش گفته برای ما امکان این که دوستان بزرگتر از خودمان داشته باشیم تقریبا وجود نداشت و تمام ارتباط ما با بزرگترها محدود به مراودات فامیلی بود که در این مجامع هم هیچ صحبت و گفتگوئی در باره مسائل اجتماعی و سیاسی نمی شد.
لذا در حال حاضر به میزان زیادی از حجم توقعات خودم از خودم کم شده.ولی واقعا نمی دانم مخالفین حکومتی در قم چه کسانی بودند و چگونه ارتباطاتی داشتند .ولی همین قدر می دانم که قشر روحانی قم که در حقیقت سلسله اعصاب مخالفین بودند بسیار قدرتمند و فعال بودند و افراد بزرگ و
برجسته ایی هم در بین آنها بوده است..اما برای ما که محمد قاضی بعنوان فرد پیشرو ودانشگاهی ما بود در این باره فایده چندانی نداشت چون حتما از میزان اطلاعات و درک ما نا امید شده بود و بیشتر ترجیح می داد که با
ادامه دارد